۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

اینجا زبان تعطیل است


نام تک تک زنانی که در خیابان‌های هر روز ایران دش‌آلوده می‌‌شوند.


زبان چه می‌‌کند اینجا
اینجا دهان
 جر می‌‌خورد به عربده
فواره می‌‌زند سم
از حفره ی ستم
زبانه می‌‌کشد یخ
از قعر دوزخ
اینجا زبان زباله می‌‌شود
خلاصه در کف و خون
تف و تفاله
تیزابی تنیده در نام‌های سوراخ
اینجا زبان با زن مچاله می‌‌شود 
 شتک می‌‌زند شعار ازمرگ
زخم از زوزه
می‌ پاشد از هم
بر هر چه می‌‌پاشد
تجزیه می‌‌کند
تمام ذرات را به نفرت خالص
کینه ی محض
له‌ له‌ زنان
این گوشت چرکین
این لاشه ی آویخته از چنگک
این پاندول بوگندوی هول
از ریشه ی پشمویش
جای خالی‌ چهره
به وقت مادران تمام زبان ها
اعلام تجاوز می‌‌کند
اینجا زبان تعطیل است



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

که جنگل

که جنگل بیفتد روی سایه‌ای که درخت را می‌‌برد برخیزد سایهِ بیشمار‌پا بدود برود بلند بیفتد روی تمدنِ چوبی‌ای که هرگز از میز و تخت‌اش ...