۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

ای شیعه


ای شیعه شرنگ اهل ژیندوس بود
بیگانه ز آخ و اوخ و افسوس بود
آتش به درخت خشک ناموس بود
برق نظرش اجاق ققنوس بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خودِ زنجیرم

خودِ زنجیرم که می‌‌جرینگند با خوردنِ تکان زنجیری‌های پنهان زنجیری‌های روان‌جیر جیرک‌های وجدانِ زنجیرفت