۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

اسمک‌های زندگی‌


به پستان چپ مادرم وقتی هنور باکره بود
و به پرویز اسلامپور


پالتو تابستانیِ خرسِ خُردسال
محلِ آوازِ خروس
جامِ تشنه
بطریِ سرشار خودشکن
کلیدِ سیاهِ حشری
قفلِ سفیدِ بی شرمگاه
وزشِ جن به شمال
اسارت دود در شی
شعله ی کور
گامشمارِ معکوسِ حریق
بیگاریِ عقربه برایِ زمان
دوّار دایره در حّقِ بطالت
قلم گیجِ شاعر
قارچ هایِ جادوییِ حرف
تپه ی مصلوب بر صلیبِ بنفش
کشور یک نفره ی اتاق
قاره ی سیارِ اتوبوس
سیاره ی بی رقصِ شهر
منظومه ی "پری بلنده"
کهکشانِ خیالِ خانمی مرموز، خوشگل، متکّبر
شایعه ی مسیح
تکذیبِ یهودا
پاییز کتابی درباره آسمان
گونه ی هنریِ گریه
آواز کودکِ چینی
رحم مادر متهم
جیغِ فرهنگیِ چکش خوردگان
انقلابِ داس ها
خرمنِ قاطی پاطیِ خاطرات
سرود دسیسه ی درودگر
دروغِ یک نفر به همه
درود همه به یک نفر
خانه ی امواتِ بی خاطره
اشباحِ سرگردانِ تبعید
تنافرِ چند نواییِ قاره ها
اتهام هایِ رنگی
جنگِ رنگ هایِ یک نقش
دروازه ی صلحِ آسمانی
عبور آهنین خاکی جامگان
شبِ روشنِ انفجار
طلوع خورشیدِ سیاه جامه
صحنه ی پشتِ پرده ی مرگ
دو گوییِ فردِ منظور
تک گوییِ جمعِ بی نظر
مناظره ی مرموز کوران
آواز رودخانه ی گُنگ
جشنِ تهِ باتلاق
پاکوبی در لجنِ بی انتها
سّمِ خوشمّزه
ادویّه ی تعارفاتِ تاریخی
خوراک هایِ خورنده
یخِ سوزانِ روابط
شعله یِ منجمدِآن نگاه
عبورِ نخی شترِ جهّنمی
معبر ته سوزنیِ بهشت
عطرِ گلابیِ شورتِ معشوقه
تنهایی در تختخواب دو نفره
رویایِ مشترکِ کبوتر و باز
کابوسِ تکه تکه ی شیشه عمر
زخمِ صدایِ غولِ بطریِ مفقود
فحشِ آبیِ مغروق
کشتیِ نشسته در افقِ خشک
مسافر کیهانیِ ذهن
سفر نوریِ ستاره به ستاره
اشاره ی کور به صفیرِ صدا
ایماء فصیحِ لال بازی گر
کودک عکسِ پیرمرد
شمارشِ معکوسِ مرگ و زِند
جوانیِ ابدیِ "معصومه" و "مریلین"
کودکی مطلقِ "شیرین"
ونگِ بی صدایِ افگانه
محموله ی خشکِ لحظات
حمله ی دریادزدانِ ابدی
باراندازِ شوخی های هول
سرسام فرا صدای آمار
ابهامِ فرو سکوتِ عدد
انتظار سریع السیر
بیابانِ یک طرفه ی عشق
خیابانی پر از وحوشِ مجنون
فرشته ی فاجعه ها
دیوار چهار صبح
شرافتِ چهارده سالگی
عصمتِ زن اثیری
"بوسه یی با طعمِ کونه ی خیار"
چمدانی پر از جراحت
درخشش رویا بر پوست
کرم هایِ روشن خاطره
وُولشِ فحش در ترانه
سقوطِ سیبِ کرمو بر کله ی دانشمند
نسبیت مطلق "چه می دانم"
فرارِ شاعر از بهشتِ این جّهنم به جّهنمِ آن بهشت
حریقِ پنهانِ شبانروز
بویِ سوختنِ شعر
جریانِ فسیل در سکوتِ زنده
نخستین عشقِ سرراست
لطفِ جن بخش
جنبه ی زنده ی زن
قیام اولین خواهش
میانِ پاهایِ بلوغ
بلوغِ آب
کمالِ محالِ عطش
طراوتِ لبخندِ ساقط
عطر شادیِ سرخ
عشقِ دیوشته
ثقل تعلّق در جاذبه ی رهایی
آخرین اقامت در فصلِ خرماپزان
دامنه ی شیرینِ نخلستانِ زادگاه
دیوان شاخه به شاخه ی گنجشک
جویِ جوشانِ آفتاب
تولدِ تاریکیِ ماهی
سنجاقکِ قناتِ عتیق
چاهی پر از حریقِ حشیش
جاده یی پر از میخانه
خراباتی آبادان از رقص و عریانی
موسیقی تیره و تَرِ عشقبازی ها
هیاهوی سرشکستگانِ بازی
حضور نارنجی عشق
تُرنجِ دست بزرگبانو ... (دوباره):
عطر لفظ خدائو
پیراهن سرخِ "شرنگ" وُ
شرم گرگیِ برادران وُ
طغیانِ نیلیِ هوس وُ
سالِ خشکِ کنعان وُ
قصر الفیه و شلفیه وُ
سکته ی عشقیِ زلیخایی دیگر:
حالتِ "آنا ماریا"
تکرار اشتباهِ تُرنجیِ "لی بی دو" ـ
استعمار "پرتغالی" عشق
پیش از آن
رگِ گشوده ی سیل
انفجارِ خونِ جوشان
غبارِ آبِ خشک
پستانکِ کودکِ مغروق
رقصِ آبیانِ تشنه
در جزیره ای غرقِ رویا
یک روز از زندگیِ "کروزوئه"
یک اینچ از زندگیِ "دنیسویچ"
یک شب از زندگیِ "دون ژوان"
یک لحظه از زندگیِ "همه"
آخرین شماره ی معکوس
آخرین برگِ سبز
آخرین نفسِِ حس
روزنه ای بر زمان
پیلِ تاریکِ بخت
سری نوشته بر نیزه ای
ماسکِ مشترکِ یک ملت
بالماسکه ی متّحد ملل
مناسکِ نسخِ مقّدس
سرودِ سیلِِ سئوال
سکوتِ مسیلِ جواب
پروانه های عصبی هوا
شکافِ زیر نافِ اکسیژن
تجاوز علم به نسیم
بکارتِ زائلِ "اوزون"
نخستین صبحِ بی آفتاب
شبنم آخرین طراوت
تماشای فیلم رودخانه ای در آنوقتها
کشف فسیلِ آخرین قزل آلا
زمین بی پرنده   بی پیل  بی افعی
زمینِ زندگیِ متروکِ سنگواره ها
دوباره ـ اما ـ بی تجدد
باز ـ ا ما ـ بسته
طغیانِ خاطراتِ مغشوش
دستانِ سارقِ کابوس
رویای آلوده ی کیهان
لبخندِ مردگانی عاشقِ زندگی
گریه ی زندگی در قبرستانِ شاعران
سرخِ مشترکِ اعداء
زردِ مذبذبٍ فضل
فضلِ طلاییِ فُضَلا
آنگاه همینجا
بنگِ نابِ اولیاء
مارِ خنّاسِ تن
افیونِ مرموزِ توده ها
شرابِ حافظ افکنِ تغزّل
زمستانِ ابدی
سکسکه ی سفیدِ سکس
سپیده دم سیاه مستِ پیاده رو
پشتِ چراغِ قرمز
التهابِ آدم و آهن
رویِ چراغِ سبز
شتاب کال میوه ی تاریک
صف جزیره ها برایِ سفر
رژه ی پاهای سوراخ
اعلامیه ی دست های خسته
مارش فلج کننده فلان روز
انتظارِ آن وضع
انفجارِ آن لحظه
انتحارِ نسلی به دو کرور اسم
اسمِ قشنگِ یک دشمن
لقبِ غمناکِ یک دوست
لبخندِ دهسالگی در دالانِ سبز
شوخی با سایه ـ روشنِ روزگار
چند خاطره پیش از تولد بعد از مرگ
خود خوانی خطوطِ خاطره ی مرده در خیالِ زنده
خیال خاطره انگیز آنوقتها
شعر منتشر دریاد هوا
رقصِ شاعرباد
در آبهایِ مست:
 جایی میانِ اکنون
لحظه ای درست همینجا:

غار ـ مونترال

12 فوریه 1992

۴ نظر:

  1. جایی میانِ اکنون
    لحظه ای درست همینجا..
    سال آینده اونور یکی از همین روزاست. گفته شده اونور زمستون بهار منتظر نشسته. ازش قول بگیریم تا همینجا ببنیمت.

    پاسخحذف
  2. به به فریبای خفن-عزیز! به زودی بهت زنگ می‌‌زنم! تو که اگر زنگ نزنم زنگ نمی‌‌زنی‌! زنگ برای زدن است، نه برای زنگ زدن! فدای تو تا به زودی!

    پاسخحذف
  3. قسم به خرس ها و خروس های این شعر
    توپ باشی همیشه

    پاسخحذف
  4. به حق ونگ بی‌ صدای افگانه، توپ تر باشی‌‌ای چوپان مهربان!

    پاسخحذف

که جنگل

که جنگل بیفتد روی سایه‌ای که درخت را می‌‌برد برخیزد سایهِ بیشمار‌پا بدود برود بلند بیفتد روی تمدنِ چوبی‌ای که هرگز از میز و تخت‌اش ...