۱۳۹۰ فروردین ۹, سه‌شنبه

یک چهارپا



موری کهن‌ام سوار پیلی کورم

آینده‌ای از گذشته‌ای بس دورم

هم‌ وزن زمان اگر چه دانش دارم

از گفتن دانه‌ای از آن معذورم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

که جنگل

که جنگل بیفتد روی سایه‌ای که درخت را می‌‌برد برخیزد سایهِ بیشمار‌پا بدود برود بلند بیفتد روی تمدنِ چوبی‌ای که هرگز از میز و تخت‌اش ...