۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

با صدای فرسایش


به آتوسا افشار


با صدای فرسایش شن‌هایی‌ که
بیابان را بر‌افراشتند
افراشته را ریختند
ریخته را پاشیدند
پاشیده را غبار و غبار را فراموش کردند
سنگ خسته‌ای در کمرکش کوهی
خودش را می‌‌جود
دهن‌دره می‌‌کند
 جویده‌هایش را
 ریزه ریزه
از دهن
 در دره 
می‌‌
ری
زد




۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

سنگِ حسین بلبلی




 بی‌تاب بهار از این زمستان رفتی‌
نادیده شکفتن گلستان رفتی‌
از بلبل همدل‌ات جدا افتادی
ای بلبل ما به بلبلستان رفتی


آن جان ز جهان ما جهیده      آن همدم رام ما رمیده
از رعد شنیده نام خود را     در برق  خیالِ خویش دیده
 بیدار شده میان رویا          با چشم شکوفه در سپیده
تاریکی‌ ریشه درنبشته        آن میوه‌ی ناگهان رسیده
بر ما در باغ بسته رفته      انگار که داغ ما ندیده
ما را به فراق وانهاده          خود را به فراغِ بال چیده
بر شیون خاک گوش بسته      آواز ستارگان شنیده
بو برده ز جنب و جوش دریا    از ابر اسیر ما چکیده
آن نخل بلندِ اوفتاده     از سایه‌ی خود برون چمیده
آرام ندارد از سرودن      آن بلبلِ دائم آرمیده  
بیدار شده به باغ دیگر   از نغمه‌اش این غزل دمیده


۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه

آنیتا آمد!

دمی پیش، مژده رسید که آنیتا دخترِ خواهرزاده‌ام مژده و محمدعلی، خواهرِ حلما، به جهان آمد با سزارین، و مادر(هنوز به هوش نیامده)و دختر هر ...