۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

دمیده‌ای دمیده‌ای




دمیده‌ای
دمیده‌ای
در قلمرو طلوع خود
دمِ بزرگ را دیده‌ای
در دمِ بزرگ
به آهنگِ روزِ بی‌ کران
چمیده‌ای
چمیده‌ای
به باغِ بی‌ غروب رفته‌ای
از شاخه‌های بی‌ شمار
با سر‌انگشت‌های روشن‌ات
بوی شکوفه‌های سپید را چیده‌ای
نام‌های بسیارِ خود را
از دهان شکوفه‌های سپید
شنیده‌ای
شنیده‌ای
به میوه‌های شگفتِ خود
میوه‌های نابِ خود
رسیده‌ای
رسیده‌ای


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

من س

من سرم توی خوشه‌ها شعله‌ور بود و خرمن می‌‌رفت