۱۳۹۴ خرداد ۸, جمعه

گاه است بز


به مولانافِ دو و نیم عالم: مملی ماری

 
گاه است بز که شاخ بر 
لبِ پرت می‌‌زند سُم
بر سایه‌های سُم می‌‌کوبد
جرقّه از خطِ خطر‌انگیز
گاهِ جرقّه‌چر است بز

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

اگر اسلام به راستی‌ دروغگو را


اگر اسلام به راستی‌ دروغگو را دشمنِ خدا می‌‌پنداشت می‌‌شد به مسلمین گفت:
توجه! توجه! مژده! مژده!
من از دوستانِ خدایم و از دینِ شما بسیار بدم می‌‌آید!
دینِ شما همزمان مرا دچارِ یبوست و اسهالِ مزمن می‌‌کند!
دینِ شما با گلاب‌پاش و آفتابه به من حلق‌چپان و تنقیه شده: به ارث رسیده!
دینِ شما مرا افسرده و موذی و دقمرگ می‌‌کند!
بیایید مزاحمِ همدیگر نشویم!
شما بروید مسجد من می‌‌روم  تیما‌بیمارستان و تن‌ و روان‌ام را تا مغزِ استخوان ضدِّ عفونی‌ می‌‌کنم!
به سراغِ من اگر می‌‌آیید!
نه نیایید!
از تنقیهِ کمپوت هم بد‌م می‌‌آید!

چه در دست داری ‌ای شرنگ؟


-وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا شرنج؟
-غضروف!
...
-چه در دست داری ‌ای شرنگ؟
-غضروفِ راستی‌ که به هیچ صراطی مستقیم نیست و با آن می‌‌توان تولیدِ شرنگچه کرد! کنارِ آب رفت! خود‌گایی کرد! به آن خیره شد! در حکمتِ آفرینش‌اش غرق گشت! آن را حواله به خار و مارِ این و آن کرد! به آن نازید! آن را میلهِ پرچمِ وجود کرد! آن را برید و جلوِ سگ انداخت! آن را خاراند! به او گفت: ببخشید جنابِ مهندس! شما در دستِ اینجانب چه می‌‌کنید؟ چرا تنبانِ اینجانب را اشغال کرده‌اید؟ مگر خودتان خانه زندگی‌ ندارید؟ چرا با این راستی‌ و درستی‌ِ پیوسته اصولِ کج و کولهِ مرا زیرِ پا می‌‌گذارید؟ باز هم بگویم؟

ترجمهِ موسی‌ کلیم‌اللهی با تصحیح و تحشیه و مقدمهِ مرحومِ ذبیح‌الله منصوری.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

نگاه کن بیرنام!


به از کودکی تا اکنونِ علیرضا مهیمی


-نگاه کن بیرنام!
تا چشم می‌‌کارد
درخت‌ها جنگل را بر
                   داشته‌اند می‌
                                دوند در
         نگاهِ جادوگران!

-خداوندگارِ خواب‌کش ریشه‌ها را معلق کرده!
 از مادر
نزاده پیکِ مرگ آمد!

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

از نام‌اش می‌‌جهد



یادِ سرخپوستِ تنهای جیرفت: علی‌ سیدی


از نام‌اش می‌‌جهد
می‌ جهم در نام‌اش
هر بار جهان را می‌‌نامم

.
روزِ مرگ، یازدهم می دو هزار و پانزده


۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

اگر می‌‌شد چشمِ تو را نوشت


به هدیه بلیغ و گلپسرِ خندان اش امیرعلی


 اگر می‌‌شد چشمِ تو را نوشت
گنجشک‌ها بر سطر می‌‌نشستند
نشسته‌ها می‌‌خواندند
سطر را ارتعاشِ جست و جیک
شاخهِ مکرر می‌‌کرد
تکرار تر و تازه می‌‌شد
نوشتن میوه می‌‌داد
اگر می‌‌شد چشمِ تو را خواند

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

از آب اگر بپرسم


به هوشِ شوخِ آریا پسرِ غزال


از آب اگر بپرسم
آتش می‌‌گیرد
آتش تا تهِ آتش می‌‌رقصد
پرسش بخار و پاسخ
حباب می‌‌شود
 می‌‌ترکد
از آب اگر بپرسم

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

نه منکرم نکیر


نه منکرم نکیرم را هی‌ می‌‌زنم توی دوات می‌‌نویسم
پروندهِ ویژه
پروندهِ ویژه
پروندهِ ویژهِ تروریست و غذا‌ی محبوب
پروندهِ ویژهِ کمک‌های نقدی
کمک‌پروندهِ گیومه‌های جنسی‌
پرپرِ ویژویژ‌ه‌ونده‌ونده
نه منکرم
نکیرم!

آنیتا آمد!

دمی پیش، مژده رسید که آنیتا دخترِ خواهرزاده‌ام مژده و محمدعلی، خواهرِ حلما، به جهان آمد با سزارین، و مادر(هنوز به هوش نیامده)و دختر هر ...