۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

از آب اگر بپرسم


به هوشِ شوخِ آریا پسرِ غزال


از آب اگر بپرسم
آتش می‌‌گیرد
آتش تا تهِ آتش می‌‌رقصد
پرسش بخار و پاسخ
حباب می‌‌شود
 می‌‌ترکد
از آب اگر بپرسم

۲ نظر:

  1. موجز و عالی بود پرزیدنت عزیز.
    آریا رو از راه دور خوب شناختید!
    آبی بر آتش دلم ریخته شد. ممنون.

    پاسخحذف
  2. خواهش می‌‌کنم‌ای دکترِ نازنین! یکی‌ از خوشی‌‌های من، خواندنِ گزارش‌های گیرای شما از جهانِ شگفت‌انگیزِ آریاست! آریا از قهرمان‌های من است! دیشب عجیب دلم به درد آمد از این ماجرا‌ی آزمون! خشمگین هم شدم از آن متولی‌‌های معبدِ خنگی و خرفتیِ سیستماتیک! این شعر را از ته زبانِ آریا نوشتم تا بدانم چقدر او از این جدیتِ فجیع دور است! او مادر والائی چون شما را در کنار دارد! عکس‌های شما دو تا با هم زبانِ ناگفتنی عشق است! شک نکنید که هوشِ شوخِ خودش و حمایت بیدریغِ شما راه‌اش را باز خواهد کرد! او دارد با جداره‌های این جهان آشنا می‌‌شود! بر آنها دست می‌‌کشد و آنها را فرو می‌‌ریزد! نام‌های زیبای هر دو‌تان را می‌‌بوسم!

    امروز دوست‌ام فریبا را که از اینطرف به طرفِ خودمان رفته سرِ سفرهِ بسیار بزرگی‌، کنارِ ریز و درشتِ خانواده‌هایم دیدم و نفس‌ام از خوشی‌ بند آمد! اشکی هم ریختم! سی‌ و چهار سال مرا از جهان‌ام دور کردند! پس از آنهمه مدت با خاله‌ام در اسکایپ حرف زدم و مادرم دوباره زنده شد!

    عمرتان خوش و دراز!

    پاسخحذف

کاکا، محمدعلی!

کاکا، محمدعلی،‌ای تو خواهش اکنم به نامِ ارواحِ رفتگان و امید و آرزوی زنده‌وون‌مون، تو یه روزون به شدت حساس، بنند سر جات و جلو سوراخ دهن ع...