۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

این تئاترِ چرخ‌کرده با پوست


این تئاترِ چرخ‌کرده با پوست و پشم و سم و دم را
از پیشه‌ام بر‌دار
این تئاترِ چرخ‌کرده با پوست و پشم و سم را
ریش و دم کن
از ریش تا دم
پیشِ پیشی‌ِ تماشا بگذار
این تئاترِ خون از دهان و کون‌چکان
این
این جهان را
از پیشه‌ام بردار

۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

سنگِ عمو مالک


شده بیدار سنگ و باد خفته
خموشی در برِ فریاد خفته
از آنچه رفت بر آن رفتهِ پیر
شده بیداد خسته داد خفته
به یاد آرید جانِ نغمه خوان اش
که برده نغمه ها از یاد خفته
ز مادر زاد تا درگسترد مهر
کنون آن مهرِ مادرزاد خفته
بتاب ای مالکِ صبحِ قیامت
که خورشیدِ مراد آباد خفته


سپس رضا هومن

دو ساعت پیش در تظاهرات خبرِ رضا را شنیدم، گیج شدم و آه پشتِ آه از نهادِ پشتِ نهادم برآمد به خانه که برگشتم عجیب شدم! ما از آغازِ مونت...