۱۳۹۴ اسفند ۲۸, جمعه

"راشل کری" را به یاد داری؟


"راشل کری" را به یاد داری؟
او یک دخترِ آمریکایی‌ بیست و سه ساله بود که زندگی‌ِ بی‌ دغدغه‌اش را رها کرد و رفت ببیند این فلسطین و فلسطینی‌ای که اینهمه در کشورِ اسرائیلیزهِ خودش از آنها چون تکه‌ای از سیاره‌ای دیگر و فضایی‌موجوداتی شوم حرف می‌‌زنند چیست و کیست! او "استا‌دانشمند"های بسیاری را در رادیو‌تلویزیون‌ها و سالن‌های حوزهِ علومِ انسانی‌ دیده بود که با "جماع در مبانی و اصطلاحاتِ تحریف‌شده واضح و دقیق و صریح" همیشه از اسرائیل دفاع می‌‌کردند و برای دفاع از آن بورس و جایزه و دعوتنامهِ سفرِ رایگان به اسرائیل می‌‌گرفتند!
گوش‌های او دیگر از این حرف‌های "آلن درشویچ‌آبراهام‌فاکسمن"پسند بدبو و چرکین شده بود!
پس خودش پا شد رفت دید ارتشِ جنتلمنِ اسرائیل با همدستی شهرک‌نشینانِ ریشوی بدبووخوی اشغالگر شب و روز با بلدوزر‌های متمدن‌شان خانه‌ها و مدرسه‌ها و هر ساختمان به دردبخور دیگر فلسطینی‌ها را بر سرشان ویران می‌‌کنند درخت‌های زیتون آنها را از ریشه در می‌‌آورند چشمه‌ها و چاه‌های آبِ آنها را کور می‌‌کنند امید‌ها و آرزو‌های آنها را شخم می‌‌زنند و در شخمزار‌ها نمکِ گندیده و خاکسترِ مرده می‌‌پاشند آینده را پشتِ ایست‌های بازرسی تبدیل به گذشته‌ای فرتوت و از پا افتاده می‌‌کنند و نزدیک به همهِ رادیو‌تلویزیون‌ها و روزنامه‌های غرب این رفتار‌ها را حقِ بدیهی‌ اسرائیل برای دفاع از خودش می‌‌دانند و آفتاب می‌‌تابد و غروب می‌‌کند با‌د می‌‌آید و می‌‌رود و روز به روز میدانِ زندگی‌ بر اشغال‌شدگان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌‌شود بی‌ آنکه آب از آبِ جهان تکان بخورد!
این تخریبِ سازمان‌یافتهِ فلسطین و مردم‌اش او را از جا کند بی‌ آنکه جا‌کن شود و جا بزند! پس از آنکه از تاثیرِ زبانِ خوش با سرباز‌های نو‌نازیِ اسرائیل، آن منفورترین دشنام‌ها به جوان و جوانی در روی زمین، نومید شدآغاز به ایستادن در برابرِ بلدوزر‌ها کرد! هر جا که آن حشراتِ زردِ غول‌پیکر زوزه می‌‌کشیدند تا خانه‌ای یا مدرسه‌ای را با خاک همکف کنند می‌‌رفت جلوِ آنها می‌‌ایستاد! در یکی‌ از این ایستادگی‌ها یکی‌ از آن راننده‌بلدوزر‌های به حق‌شایستهِ دریافتِ جایزهِ نوبلِ صلحِ کیسینجر و مناخیم بگین و پدرِاتمی‌شمعون‌پرز، راشلِ جوان را در کمالِ فرهنگ و دموکراسی و اومانیسم زیر گرفت و زیرِ خروار‌ها خاک کرد تا هنوز که هنوز است آن قتلِ نو‌نازیانه را آمریکا و اسرائیل با هم ماستمالی کنند و انگشت‌هایشان را بلیسند! پدر و مادرِ راشل هم زندگی‌شان بلدوزریزه و چشم‌هایشان به دیدنِ واقعیتی نو پاره شد!
این ویدیو‌ی یکی‌ از واپسین گفتگو‌های راشل کری است!
شنیدنِ آن صدای خفه‌شدگان و زیرِ خاک‌رفتگان و بلدوزر‌کشتگان جگرم را پاره کرد!
بلدوزرلندِ ژئوپلیتیکِ اسرائیل هیچ راهی‌ جز زیرِ خاک‌رفتن ندارد! این تنها راهِ رستگاری مردمِ اسرائیل و فلسطین است!
سینه‌چاک‌های ایرانی‌ِ اسرائیل ببینند تا بلدوزریسمِ مزمنشان پنچر شود!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

"Poet"

Rana Kabbani Rana Kabbani (Poet) Born:  1958, Damascus, Syria Books:  Imperial Fictions Europes M...