۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۵, شنبه

آی عشق! آی دزد!


به شادی و تندرستیِ سه لرِ دزد و دزدیده‌شده و "مال"باخته: افروز و جعفر(؟) و بهروز
...

خود نه آن به که "آی عشق! آی عشق! ..."را با لحنِ "آی دزد! آی دزد!"خواند و بگیرید‌بگیریدِ جیغ‌ناکی هم قافیه‌اش کرد تا اینجوری دستِ کم هیجان و شور و شری کارآگاه‌پسند بر پا شود و مردم نیمه شبی از خانه‌هایشان بریزند بیرون و ندیده‌نشناخته سر به دنبال "پدیده"ای بنهند که به محله‌شان دستبرد زده یا میخواسته بزند و کسی‌ را گیر بیاورند و محضِ رضا‌ی خدا‌بشریت‌ناموس‌معنویت، فحش و فضیحت و مشت و لگدِ کتابِ کوچه‌ چاق‌کنی‌ حوالهِ هویتِ مجهول و چهرهِ آبی‌سرخ و رنگ‌آشنایش بکنند و دست و پا بسته تحویلِ قانون‌اش بدهند!
از این پس همهِ کوششِ ما شاعرانِ عاشق و بی‌ ناموس باید صرفِ سرودنِ شعر‌هایی‌ شرلوک‌هولمز‌شاد‌کن بشود!
جامعه‌ای که چنین شعر‌هایی‌ در آن سروده و خوانده شود فیلم نمی‌‌شود یا به آن مفتضحیِ جامعهِ شیر‌آهن‌کوهمردِ سالارِ عاشقان‌پرستِ دلبر در آینهِ دقِ "عشق رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلیدی ست/ از عشق چیزی بگوی"خوانی فیلم نمی‌‌شود که نمی‌‌شود که نمی‌‌شود!
افتضاحی فجیع‌تر از عشقِ شاعرانه و عاشقانِ شاعر‌مسلک نیست!
خودِ شاملو هم تا اندازه‌ای در آن شعرِ معروف از چنین عشقِ بخشنامهِ کلانتری‌واری شاکی‌ بود: پناهی گردد/ پروازی نه/...غبارِ تیرهِ تسکینی/بر حضورِ وهن...
فجیع‌تر از عشقِ شاعرانه شعرِ عاشقانه‌حماسی است!
با این بمب زنده حتا گستاخی چون براهنیِ طلا در مس هم نمی‌ توانست جلقِ انتقادی بزند آنچنان که با شعرِ توللی می‌‌زد!
خودِ براهنی(می‌ گفت که کسانی‌ برای او می‌‌نوشته‌اند یا می‌‌گفته‌اند که با شعرِ توللی جلق می‌‌زده‌اند! زهی ذوق!)هم تازه زمانی‌ از ستایندگانِ این گونه از شعر بود: شعر‌ی که نمی‌‌شد آن را بی‌ صدای شربتی‌خسته‌زنگدارِشیر‌آهنکوهوار خودِ شاملو آمیخته با فسوس‌آه‌های آتشفشانیِ شیر‌آهن‌کوهوار به یاد آورد روحیه‌ای که حتا فیلم‌های روشنفکر‌مآب را هم اشغال کرد و بدتر از آن کّلِ جامعه را:سنگینی‌سترونی‌طمطراق و مرموز‌گونگیِ آرمانی!
دلبر بی‌ درنگ تبدیل به گونه‌ای فاطمه زهرا‌ی آرمانی شد که کسی‌ زهرهِ نگاهِ غیرِ چپ یا حسینیهِ ارشاد‌شاد‌کن به او نمی‌‌توانست کرد!
دست و پا چلفتی‌بی‌نمک‌پر‌طمطراق‌عصا‌قورت‌داده‌زن‌رمان‌ترین عاشقانی که تا کنون دیده‌ام خوانندگانِ سیاسی‌سازمانیِ شعر‌های عاشقانه‌حماسیِ شاملو و دیگران بوده‌اند با دلبرانی آیدا‌گون‌سالیا‌سان‌رکسانا‌آناهیتا‌مانند و تا بخواهی مرجوعِ تقلیدِ دلبر‌های دیگران(البته آن تیپ مردان را همان تیپ زنان قبله می‌‌شد و مقبول می‌‌افتاد!)
چرا نامِ چهل و نه درصدِ زنانِ اهلِ ترقی‌ و تجددِ گیومه‌ای آیداست!
پیش از "آیدا در آینه" و دیگرِ آیدا‌ها این نامِ ارمنی شاید برای بسیاری از ما ایرانیان شناخته نبود: براوو مدیشکا‌ی یدیشکا که سرمشقِ عشق و عاشقی شاعرانه‌حماسی شدند!
پیش از آن که یکی‌ دو دهه بعد فمنیسمِ خارج‌از‌کشوری به جانِ خانواده‌های عشقانی‌سیاسی بیفتد رویداد‌ی را در نخستین سالِ رسیدن به مونترال به یاد دارم که همان وقت هم برای من محضِ ماجراجویی به سبکِ درخشانِ لری بود: لر‌مردِ خوشتیپی از "سچفخا" "دلبر"ِ لرِ لرمردِ دیگری از همان سازمان را پشت خود بر زینِ اسبِ الفرار نهاد و دِ برو که رفتی‌!
چریکِ دلبر‌باخته را می‌‌دیدم که با سادگی‌ و سوگِ اشک‌انگیزی می‌‌گفت: مگه می‌‌شه‌؟ او(افروز) مثلِ بچهِ من بود! چه نارفیقی! چه نارفیقی!
از ضبطِ صوت صدای آی عشق! آی عشقِ شاملو اتاق را سرِ دست می‌‌چرخاند و من می‌‌شنیدم: آی دزد! آی دزد!
و دزد ودزدیده‌شدهِ نگرفته به جنگل زدند و پادشاه و پادشاه‌خانم شدند!
آن دزد و دزدیده شده به خواهشِ خود هنوز از قهرمان‌های پیشا‌توحش و بی‌ ناموسی‌اینداستریِ من‌اند!
چه شگفت‌انگیز!
رویداد‌ی سی‌ و سه‌چهار بعد، خودش را به یادِ سطری از شعرِ شاعری در ذهنِ کسی‌ دیگر می‌‌آورد و از بی‌ نشانگی و خموشی بر می‌‌جهد!
من و افروز و چند تن‌ِ دیگر از بچه‌های چند سازمان در بلدینگی مشترک زندگی‌ می‌‌کردیم نخستین اتاقِ خارج‌از کشوریِ من آنجا بود و داستانِ آن فرار تا یکی‌ دو ماه بعد میزِ تنقلاتِ غیبت و حیرتِ ما بود!
این جهان همیشه لحافِ پر ساس و شپش و کک و خرفسترهِ جهادیونِ سابق و لاحق نبوده!
زمانی‌ رئیسِ واپس‌مانده‌ترین قبیلهِ تاریخِ اروپا، ترکِ "چپ"ِ عثمانی‌مآبی از بخشِ فارسیِ رادیو تیرانا درسِ عشقِ پاک می‌‌داد و حزبِ کمونیست فیلیپین هم عشق و ازدواج را در حریمِ جزوه‌ای حرم‌نشینِ تزکیه نفس طبقاتی‌پاتی کرده بود!
("پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی!
از عشق چیزی بگوی!")
شرلوک:شوهرِ حقیقت باشم اگر لب تر کنم به گفتن از عشق از مناظرِ دیگر، مثلا منظرِ تمدنِ چیره بر زمین که باید روزی بر زمین‌اش زد یا آنقدر در آن دست برد که فریادِ آی دزد‌آی‌دزد‌ش بلند شود:
برای شنیدنِ این داستان باید قرن‌ها در سالن‌ها اتاق‌های پذیرایی‌، معبد‌ها و جنده‌خانه‌های جهان گوش بخوابانی و ترانه‌های به یکسان‌شازده‌خانم‌قدّیسه‌کدبانو‌جنده‌کش(کجایی‌ای بنجامن!)را بشنوی!
همهِ ترانه‌های عاشقانه کمابیش تارپودِ یک پارچه‌اند:
اگه عشق همینه
اگه زندگی‌ اینه
نمی‌خوام چشمام دنیا رو ببینه!


۱ نظر:

  1. http://iwae.info/1394/02/24/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%A7/

    پاسخحذف

آنیتا آمد!

دمی پیش، مژده رسید که آنیتا دخترِ خواهرزاده‌ام مژده و محمدعلی، خواهرِ حلما، به جهان آمد با سزارین، و مادر(هنوز به هوش نیامده)و دختر هر ...