۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

در تنی که رویا‌


به باخ‌ناکِ منظومه: کیا شلمانی


در تنی که رویا‌ی نخستین را
زمزمهِ رفتار می‌‌کند
بویی شنیده‌ام
از گلی‌ که در آغاز
رویید و رفت
رنگی‌ دیده‌ام با پیشینهِ چشم
پیش از شبانه‌ روزی که چرخِ آبی
را ریخت
در گردشِ خون‌ام
گام می‌‌زنم

۱ نظر:

چنان ن

چنان نادان‌ام که  عارف  تعارف می‌‌کند بفرما  دانه یخ  کرد! چنان می‌‌رویم انگار فصل‌ها پیش مرده‌ام!