۱۳۹۵ دی ۲۹, چهارشنبه

کسی‌ به سنگِ


کسی‌ به سنگِ سنگین کار ندارد
مگر کسی‌ که در سنگینی‌ِ سنگ
کسی‌ دیده
باکوسِ مستی
داوودِ زیبایی‌
موسایی
باکرهِ سوگواری
با جسدِ خدایی در بغل

انقلابِ ویتگنشتاینی


یکی‌ آمده می‌‌گوید این طلبهِ پیشین و دانشمندِ محترمِ امروزینِ شما که انقلابِ ویتگنشتاینی علیهِ خود کرده در انستیتویی اجیر شده که بودجهِ آن را برخی‌ از درنده‌خوترین آیپکی‌ها و نئوکان‌های اسرائیلی‌آمریکایی‌ می‌‌پردازند(یعنی‌ بخشکی از همان سه چهار‌میلیارد‌دلارِ سالانه‌ای که آمریکا از پولِ مالیاتِ مردم‌اش به حکومتِ مفتخورِ اسرائیل می‌‌دهد)و کارِ او نوشتنِ پالیسی‌ریپورت‌های امنیتی لیکود‌پسند برای بر‌انگیختنِ مقاماتِ آمریکایی به بر‌افروختنِ جنگی دیگر(این بار با جیم‌الف) به سودِ اسرائیل است و در این میان با زبانی ریز و تیز و جلزولز‌انگیز، تسخرِ دل و جگر‌گدازِ حقوق و مزایا به کامِ پالیسی‌ریپورتر‌کوفت‌کنی‌ هم آذینِ متن کرده: هم مشتِ طرف را دقیق و مستدل باز کرده و هم وقارِ انستیتویی‌اش را پنچر...
چه ذنبِ لا‌یغفری!
از دیشب تا اکنون دقیقا همان‌ها که در دریدگی زبردست و دهان‌ترند دم به دم با فحش و فضیحت بر او می‌‌شورند که چرا او را مسخره کرده‌ای؟ چرا متلک گفته‌ای؟ چرا بحثِ علمی‌ نکرده‌ای؟ خانمی "دو ساله" که به گفتهِ  خودش غیر از همین یکی‌ دو نوشته چیزی از کلانتری نخوانده چنان بر او و بی‌ سوادی‌اش توپیده و تشریده که آدمی‌ انگشت به دوات می‌‌ماند!
چرا انبوهی جان بر کف بسیج شده‌اند که هر کس سخنی علیه عمله اکرهِ ناتو و اسرائیل گفت او را بدرند؟
یک پاسخِ روشن: آنها روی صحنه آمده شمشیر‌ها را از رو بسته‌اند و همهِ پل‌ها را پشتِ سرِ خود خراب کرده‌اند تنی چند از آنان از طلابِ حوزه یا تخم و ترکهِ منحوسِ آیه‌الله‌هایند آقازاده‌هایی‌ که "می‌ خواهند زود پولدار شوند" یا در حیفا حمامِ آفتاب بگیرند سالم‌اند چون رفیقِ آمریکا و اسرائیل‌اند و اما اصلِ مطلب: آنها می‌‌خواهند به هر بهایی "قبح"ِ مزدوری برای دشمنانِ کّلِ مردمِ منطقه به ویژه اسرائیل و آمریکا را از میان بردارند و سرسپردگی به جنگ‌سالار‌های جهانی‌ و منطقه‌ای را نرمالیزه کنند و کسانی‌ هم هستند که دقیقا می‌‌خواهند نانِ خون را به کامِ آنها زهر و زرد کنند: خانم‌ها! آقایان! هیچ دلیلی‌ برای کف‌زدن و هورا‌کشیدن برای شما وجود ندارد! شما خودتان را ارزان فروخته‌اید و ارباب‌هایتان هم در شما به خواری می‌‌نگرند! اندکی‌ سرچ کنید ببینید نگاهِ ریچارد پرل به خود‌فروشانِ پیشین، کسانی‌ چون عباس فخر‌آور چگونه است! گویا جایی‌ گفته از اوپفیوزیسیون‌چی‌‌هایی‌ چون فخر‌آور بیزارم، آنها روی خائنین مجاری و رومانیایی در جنگِ سرد را هم سفید کرده‌اند!
یک پرسش: آیا اسرائیلی که به مدتِ شش‌هفت‌دهه روی سرزمینِ اشغال‌شدهِ دیگران چنبر زده و بدتر از اسپارتی‌ها ملت‌ارتشیِ همیشه حاضر برای بی‌رحمانه‌ترین خونریزی‌ها ساخته و دست به فجیع‌ترین جنایت‌ها علیه انسان فلسطینی و دیگر ملت‌های عربِ منطقه زده در جهان با موسادِ هولناک‌اش و با همکاری"سایانیم"هایش سالی‌ صد‌ها ترور و انفجار را سامان داده بارها دست به نسل‌کشیِ زده رژیم آپارتاید و نفرت‌انگیز‌ترین دیوارِ تاریخ را بر پا داشته و همین چند روز پیش، گندِ یک میلیون پوندی سفارت‌اش برای رخنه در حزبِ کارگر انگلیس و از کار‌انداختنِ موضعِ فلسطین‌دوستانهِ رهبرِ آن با سرنگونی او از رهبری در‌آمد‌ه چنین اسرائیلی که خودش را بدنامِ جهان کرده تا آن تکه خاکِ دزدی را نگه دارد به این طلبه‌ها و آیه‌الله‌زاده‌ها و این دکتر‌های احمقِ فلسفه و جامعه‌شناسی‌ که خود را دربست به حراج گذاشته و یکی‌ پس از دیگری گماشتهِ انستیتو‌ها و انجمن‌های حقوق بشر‌ناکی و بنیادِ توانا‌وارِ دست‌نشاندهِ او می‌‌شوند احترام می‌‌گذارد؟ من به صهیونیست‌ها را از یک جنبه بسیار جدی می‌‌گیرم: آنها به بهای هول‌انگیزی برای اسرائیل ایستادند بسی‌ بیشتر از نازی‌ها که برای آلمان و آپارتایدیست‌ها که برای آفریقای جنوبی! نها همهِ مردمِ جهان را جهان‌وطن می‌‌خواهند تا تنها خودشان وطنی داشته باشند آنها مشتی بزدلِ خودفروشِ سست‌عنصر نیستند: مهدی خلجی و باطبی و شرکا نوکرند و نوکر و گماشته و تن‌-وطن محترم نبوده و نخواهد بود!
خواهیم دید!

دیشب که آنهمه کامنت اینجا و آنجا خواندم متوجه شدم که بیشتر همدلان و همراهانِ اسرائیل‌قبله کرد هستند! آخ!
از کرد‌های دخیل‌بسته به ضریحِ اسرائیل می‌‌پرسم: آیا امکان دارد که با "پشتیبانی‌"یک حکومتِ راسیست به رستگاری قومی رسید؟
آیا می‌‌توان با کمکِ رژیمِ آپارتاید به استقلال و آزادی دست یافت؟
آیا اسرائیلی که همه آینده‌شان را در گروِ آن گذاشته‌اند همیشه همین که "هست" خواهد ماند؟
آیا مردمانِ دیگرِ منطقه کشک‌اند؟
...

https://www.facebook.com/abdee.kalantari/posts/10154002357917811

۱۳۹۵ دی ۲۶, یکشنبه

عاشقان موی گندیده


جریانِ این عشقِ ریشنفکرانِ اسلامیرانیست به موی گندیده چیست؟
آیا این یک فتیشِ نوین است؟
آیا این مو از پیاز‌مو گندیده یا از سیرمو؟
از سر یا دم؟
از رنگِ آب و شامپو‌ندیدن یا از بخارِ "فکر"های شیخشتکی؟
"یک موی (گندیدهِ ؟) محمد را به صد کورش نمی‌‌دهم!" موجودی به نامِ صادق زیبا‌کلام
"یک موی گندیدهِ عفت را با صد فرح دیبا تاخت نمی‌‌زنم!" مخلوقی به نامِ علی‌ علیزاده
کسانی‌ که یک مو و صد انسان، مهم نیست چه انسانی‌، را در دو کفه می‌‌گذارند و کفهِ نخست را سنگین‌تر می‌‌دانند یا باید دچارِ فقرِ فجیعِ زلفکی باشند و یا آدم‌هایی‌ به سفاکیِ خلخالی و امام‌اش که جانِ انسان به پشمشان هم نبود!
چرا اینها اینقدر عامی‌، بی‌ فرهنگ بی‌ نزاکت و بی‌ تمیزند؟
از نخستی ویدیو می‌‌پرانند که چگونه دیگران را پس می‌‌زند و با وسواسِ مؤمنی که می‌‌ترسد گوزش وضویش را باطل کند ورجه‌ورجه می‌‌کند تا از روی پرچم‌های آمریکا و اسرائیل ر‌د نشود حال اینکه همو با چنان عقده و ننگ‌ و نفرتی از مردمِ خودش حرف می‌‌زند و همهِ کثافات و آفاتِ جیم‌الف را به پای آنان می‌‌نویسد که حتا یک سیایی یا موسادی هم به خودش جراتِ آن را نمی‌‌دهد!
از دومی‌ در پرستشِ آ‌سید‌زرته‌اللهِ موی سر و کون و زیرِ بغل‌طاهری چون خامنه‌ای که ایران و ایرانی‌ را بر با‌دِ بیداد و زور و فساد داد و آنها را به لبهِ پرتگاهِ انقراض کشاند چنان ولگویی می‌‌کند که انگار جهانِ سیاست پیش از او برهوتی خوابِ استراتژی‌ندیده بوده حال اینکه در سخن‌اش حرفِ رقیبان را تارِ مرده‌ای در کلاه‌گیسِ جسدی در سردخانه هم نمی‌‌شمرد!
سده‌هاست که انسان یاد گرفته آروغ و گوز و با‌دِ شکم‌اش را کنترل کند چگونه است که این حیواناتِ حیفِ نطق با آن دکترا‌ها و تیتر‌ها و تالیفات و تحقیقات و انبوهی گهخوری‌های دیگر، وزنِ سخنانِ خود را نمی‌‌سنجند و هر چیزی را که سرِ زبانشان آمد به نامِ ریشنفکری و ارشادِ دیگران پورچال می‌‌کنند توی میکروفون یا بلندگو‌ل، بی‌ آنکه ذره‌ای پروا‌ی پژواک و بوی بدِ آن را داشته باشند!
ابلهانه‌ترین کار این است که در برابرِ چنین صدا‌های زرد‌بوی دهان و گوش و هوش‌آلایی کسی‌ در پشتیبانی‌ از آن "صد"های به یک موی گندیده‌ارزان از نظرِ این ناکسان بپردازد!
تنها سزاوار است که آنها را دمر روی تختی خواباند و بشکه‌‌ای لبریز از هجده‌لیتر آردِ موی گندیدهِ آمیخته با آبِ تربت و طهارتِ چهل‌تن‌ از اهالیِ عفاف و حمدِ اسلامیرانیستی را به آنها تنقیه کرده و کلاهی بافته از موهای گندیدهِ کون و سر و ریشِ خودشان و اصنام‌الزلفشان را بر سرشان نهاده و به آنها تعارفِ من و تویی کرد:
"بفرمایید شا‌م": چلو‌پلاس، زلف‌خورشت، گیس‌کبابِ چرخکرده، بورانیِ زهارِ ‌خرس، ریش‌پلوِ مرصع، کباب‌مرگِ کلاه‌گیس با موی زیرِ بغلِ اضافه، شکنجه‌کبابِ هات‌دانکی با سٔسِ آب‌صابون،آبموی ریشِ ترامپ و زهارِ فرست‌لیدی، و انبوهی دیگر از نعمت‌های به گند‌آلودهِ ریشنفکر‌پسند!
بابا فاک یو!
چه رویی!
چه ریشی!
چه مویی!

۱۳۹۵ دی ۲۰, دوشنبه

الشاعر الإيراني الكندي حسين شَرَنْغ: الحيوانات جميعها شعراء

روحِ دراز‌تنگ‌دست‌نظرِ


روحِ دراز‌تنگ‌دست‌نظرِ آن مادونِ شیمون پرزِ جیم‌الف، همنشین چنگیز و روح‌الله و دیگر مغول‌اللهیون با‌د!
 او مجسمهِ مکرِ الهی بود: راست‌دستِ ٔبتِ اکبری که ایران را ویران کرد!
او از خامنه‌ای بسی‌ خطرناک‌تر بود: بر خلافِ آن پر‌با‌د‌مردکِ بی‌ نمکِ مستبد، در افولِ خود پیرانگی و پدرانگی ای دو سه نسل‌فریب داشت با تاریخی‌ تاریک پشتِ لبخندی که قهقههِ لوسِ صدها خاتمی را در خود گم می‌‌کرد: در او همان ابهتِ خوفناکِ نفرت‌غم‌انگیزِ دون‌کورلئونه‌شیمون پرز‌واری بود که فرقِ میان پدرخوانده‌ها و دولتمردان را از میان برمی‌داشت!
چندش‌انگیز‌ترین ژستِ او همان ژستِ ایرانی‌ پسند ناجی بود: انگار نه انگار که او و رژیمی که با همداستان‌اش معماری کرد دو سه نسل از ایرانیان را از جان و نان و نام و نشان انداخت!
او نسلِ ما را با توطئه‌ای بی‌ تعارف و نسل‌های سپسین را با ترفند و لبخندِ مصلحتِ نظام به خاکِ سیاه نشاند!
پدران و مادرانِ ما در آرزوی دیدار ما زیرِ زمین رفتند و پسرِ مفتخورِ او از "زندان" به بیمارستان و سپس‌تر حتما سوم و هفتمِ شاه‌پدر خواهد رفت!
او از مهندس‌های روحانی تبعیض بود!
تنها یک بار بر سرنوشتِ خاندانِ او افسوس خوردم: زمانی‌ که آن مردکِ مداحِ چاقوکش فائزه را در خیابان با فحش و فضیحت تکه‌تکه کرد!
آنجا فائزه را یکی‌ از زنانِ ایرانی‌ دیدم: زنی‌ دریدهِ پروردگانِ آیینِ پدر!
بگذار در برق‌آینهِ اشک‌های بی‌‌بی‌سی ریش‌ام را بتراشم:
هاشمی‌ رفسنجانی‌، پس از خمینی و خلخالی و پیش از خامنه‌ای و مصباح از سزاوار‌ترین جانیانِ جهان برای ا‌بد و یک روز بود!
ا‌بد و یک روز‌های بسیاری گریبانگیر نام‌اش!

۱۳۹۵ دی ۱۵, چهارشنبه

محال نیست


محال نیست که من غروبی دل‌انگیز در منظره‌ای زیبا در قرن و کشوری دیگر گوزیده باشم و گوشی آمادئوسی از آن چند نت شنیده و ملودی‌ای امروزه جهانگیر ساخته باشد بله محال نیست با اینهمه نه من کونِ خود را ویلنِ پاگانینی می‌‌دانم و نه خودم را رهبرِ ارکستر‌فیلار‌مونیکِ برلین باز هم با اینهمه اگر کسی‌ به من گفت آقا، کونِ شما استعداد بی‌ همتایی دارد و اگر همینجور پیش بروید روزی هجده سمفونی تحویلِ گوش‌های بشریت خواهید داد من رو به تماشاچیان کرنشِ غرایی کرده و همچنانکه دست‌های خیس از عرقِ هیجان‌ام را به بال‌های فراکِ مشکی‌‌ام می‌‌مالم تلوتلو‌خوران صحنه را ترک خواهم کرد: پس من یکی‌ از آن هفت‌هشت‌ده ابر‌ژوراسیک‌پارکیانِ ملکوتِ صدایم! محال نیست! هیچ چیز محال نیست!

عش

عشقرتیبازی