کتابی که تو خواندی
تو را نخواند
از سوراخ تو ریخت
از تو سوراخ ریخت
انسان زنجیرهایش را میبوسد
خودش را میتکاند
هم کرمهایش میریزند
هم به جرینگاهنگِ حلقهها میرقصد
انسان زنجیرهایش را مینوازد
انسان زنجیری
هم لوکوموتیو و هم راه آهنِ شاعران است
جرینگجرینگجرییییینگ
تاتالاقتوتولوقبوووووبوووووو
انسان زنجیرهایش را میبافد
می پوشد
می فروشد و حتی
در طومار-انبارهای آزادی
احتکار میکند
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...