فرا میرسد نیمهشبی که تو جایی
کنج خودت مینشینی
سرِ سرخِ نوشته را در دست میگیری
چشمهای بستهات را در بستهِ چشمهایش میگشایی
و خاموشی درخشان
هالهات میشود
فرا میرسد نیمهشبی که تو جایی
کنج خودت مینشینی
سرِ سرخِ نوشته را در دست میگیری
چشمهای بستهات را در بستهِ چشمهایش میگشایی
و خاموشی درخشان
هالهات میشود
امروز کودکیام را دیدم
موجودی که نمیدانست
فضایی ست
ای فضای اسباب!
سفینهِ بازیِ من
کی بزرگ شد!
بوی روشنِ کجا از سفر آمد!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...