دریا
دریچهیا
یا دروازه
یکی میخزد
یکی میپرد
یکی میگشاید
توی خود از خود
خود را
با ماهیچههای موّاج
لغزان در سراسرخود
می تپد
می کشد
می درخشد
واژه
جیغ
آینه
سایهیِ گنگ
آغوشِ کر
خوابِ کور
چرا نخارد زبان
در بسترِ ژرف
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...