دریا
دریچهیا
یا دروازه
یکی میخزد
یکی میپرد
یکی میگشاید
توی خود از خود
خود را
با ماهیچههای موّاج
لغزان در سراسرخود
می تپد
می کشد
می درخشد
واژه
جیغ
آینه
سایهیِ گنگ
آغوشِ کر
خوابِ کور
چرا نخارد زبان
در بسترِ ژرف
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
انقراض زبان نزدیک(تَر) خشک خواهد شد!
پاسخحذفاگر در بستر ژرف اش!به یمن شلاق سرکش وحشی موجهای خارش نتوفد و نتوفاند!
حسین جان در طلیعه ی سال نو روزها و سالهای هر چه پُر بارتر برایت آرزو دارم .
فدات
فدایتای همایونجان، این کامنتهای تو باعث شد که من در این روزهای خشکی و خاموشی دوباره برگردم و برخی از آن نوشتههای پیشین را بخوانم. دیشب بسیاری از ژندهها را خواندم و به آن وقتهای خودم حسودیام شد. روبوسی سال نو.
پاسخحذف