۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

شب وحشرنگ: شعرخوانی ابن زهراسلطان و پسر بی بل - بخش نخست

۴ نظر:

  1. که هیچ عاطفه ای بدان بلندا نمیرسد! همانطوری که براهنی گفت ،حسین جان حظ کردم از دیدن و شنیدن جمال و صدای توپ ات.

    پاسخحذف
  2. دم‌ات توپ‌ای همایون مهربان، به نظرم تو نخستین کسی‌ هستی‌ که این ویدئو‌ها را دیده. هنوز آنها را روی فیسبوک نفرستاده‌ام. پس از شش ماه دوری یکسره با آنجا بیگانه شده‌ام. فدای تو.

    پاسخحذف
  3. حسین جان فیسبوک برای من صدها دوست ! صد رنگ! و تنی چند دردانه ی یکرنگ ارمغان داشت . من سالهای زیادیست که شعر می خوانم ! و با اهل اش ! حشر و نشر داشته ام و عجیب اینجاست که حتا از یک تن از آنان نام ترا نشنیده بودم! به دسیسه ای همگانی بیشتر می ماند تا بیخبری! تا اینکه به یمن فیسبوک با تو آشنا شدم. یک ده آباد به از صد شهر خراب! کشف وجوه پر گونه ی آثارت ات مرا در نشئه گی مدام میدهد. چه جواهری را از دست داده اند آنانکه از تو بی خبرند! زنده باد پرزیدنت وحشی خودمان.

    پاسخحذف
  4. ها‌ها ها‌ها ها...دم‌ات گرم همایون‌جان، خودم هم پیش از فیسبوک، اسم‌ام را از خانواده و دوستان‌ام شنیده بودم ولی‌ هنوز درست نمی‌‌شناختم. راست‌اش برای من بسیار بهتر است که دور و برم سر و صدا راه نمی‌‌اندازند. این سر و صداها برازنده‌ی خواننده‌های رپ و راک و پاپ است. خلاصه دم‌ات گرم.

    پاسخحذف

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...