‏نمایش پست‌ها با برچسب چهارده پایان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب چهارده پایان. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۳ آبان ۱۸, جمعه

دیو شدم د



 

 دیو شدم دیو که دیوانه نگردم

رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم

خیره شدم خیره که آیینه ببیند

چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم

محو شدم محوِ تو و بوی تو بردم

تا نبرم بوی تو پروانه نگردم 

لانه شدم لانهِ لالاییِ خاموش

تا سخنِ خفتهِ افسانه نگردم

باز شدم باز که آواز ببوید

چینهِ هر مرغکِ پر چانه نگردم

سنگ شدم سنگِ غزل، سایهِ مسعود

شد سخن آباد که ویرانه نگردم

منگ شدم منگ، شرنگ از خبرِ خاک

دور و برِ تاک ملنگانه نگردم

                                                                                                @sharangestaan                                                                            

۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

یاد "ف

 یاد "فرخنده شریفی"



کوته آید قصهِ نوحِ دراز

هر که آمد می‌‌رود این است راز

ای دریغا آنکه آمد زود رفت!

باز مان٘د از پی بسی‌ افسانه‌ساز

رفته فرخنده ر‌هِ بی‌ بازگشت

گشت خواهد روزی این ر‌ه بر تو باز

هر که آمد بوسه بر پایش بزن

می‌ برم بر آنکه رفت این ر‌ه٘ نماز

۱۳۹۹ فروردین ۱۴, پنجشنبه

پوشیده آ

یاد خود‌کشته: منصور خاکسار
۱۳۱۸-۱۳۸۸ لوس انجلس
این سوگنامه را امروز جایی‌ یافتم. منصور خاکسار از شاعران تبعیدی‌ی بود که یازده سال پیش، خودش را تبعیدی‌تر کرد.
یاد عزیز‌ش شاد



پوشیده آن سر خم را، یک کیسه ی پلاستیکی

در روشنایی بسیار، خیره شده به تاریکی

او رفته مانده جسمی سرد، بی اعتنا به نیک و بد

شهر فرشته ها دور است، از او در عین نزدیکی

این خفته ی خفه روزی، همراه رود و باران بود

حالا کنار چشمان اش، خشکیده جوی باریکی

لالی ز گوش سنگینی، بوییده لاله ی تلخی

نشنیده داستان او، نه ترکی و نه تاجیکی

مشق مشقت است این شعر، تکرار خارج از کشور

خطی کشیده بر شاعر، خود کار قرمز بیکی

عمری به ژندگی گشتم، مردم، همه غزل گفتند

تابوت پر گل ام بنگر ! بنگر چه مرده ی شیکی!

جان نسیم آشفت از، عطر غریب این گٔل ها

نوروز بی برادر را، چه تسلیت، چه تبریکی!

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

سنگ عمه فرخنده

نگاه‌ات واپسین کاریز ما بود
چمان‌جوبار باغ‌انگیز ما بود
شکوفا چوب خشک از لطفِ گفت‌ات
بهاری در دل پاییز ما بود
صدای خنده‌های میوه بویت
سرودِ هستی‌ِ لبریز ما بود
حضور‌ت گنج‌ یاد‌آوردِ دهنو
مراد‌آباد خاطر‌خیز ما بود
میان نام ابراهیم و مالک
رخ‌ات فرخنده رستاخیز ما بود

۱۳۹۶ مهر ۳, دوشنبه

روانشاد آینده : پرزیدنت


مرگ من لمبانده پیتزای جگر
حال دارد میل حلوای جگر
از جگر سازم برایش بستنی
روی آن ریزم مربای جگر
شربت از خون جگر پیش‌اش نهم
با کلمپه‌های خرمای جگر
فاتحه اخلاص فرماید سپس
دیشلمه نوشد همی‌ چای جگر
چون که لبریز از جگر شد آن جبون
خواندم....انا الیه الراجعون
چاق گردد مرگ و بنده اسکلت
چه دراماتیک! بول‌فاکینگ شت!

۱۳۹۴ مرداد ۱۲, دوشنبه

سنگِ عمو مالک


شده بیدار سنگ و باد خفته
خموشی در برِ فریاد خفته
از آنچه رفت بر آن رفتهِ پیر
شده بیداد خسته داد خفته
به یاد آرید جانِ نغمه خوان اش
که برده نغمه ها از یاد خفته
ز مادر زاد تا درگسترد مهر
کنون آن مهرِ مادرزاد خفته
بتاب ای مالکِ صبحِ قیامت
که خورشیدِ مراد آباد خفته


۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

سنگِ حسین بلبلی




 بی‌تاب بهار از این زمستان رفتی‌
نادیده شکفتن گلستان رفتی‌
از بلبل همدل‌ات جدا افتادی
ای بلبل ما به بلبلستان رفتی


آن جان ز جهان ما جهیده      آن همدم رام ما رمیده
از رعد شنیده نام خود را     در برق  خیالِ خویش دیده
 بیدار شده میان رویا          با چشم شکوفه در سپیده
تاریکی‌ ریشه درنبشته        آن میوه‌ی ناگهان رسیده
بر ما در باغ بسته رفته      انگار که داغ ما ندیده
ما را به فراق وانهاده          خود را به فراغِ بال چیده
بر شیون خاک گوش بسته      آواز ستارگان شنیده
بو برده ز جنب و جوش دریا    از ابر اسیر ما چکیده
آن نخل بلندِ اوفتاده     از سایه‌ی خود برون چمیده
آرام ندارد از سرودن      آن بلبلِ دائم آرمیده  
بیدار شده به باغ دیگر   از نغمه‌اش این غزل دمیده


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

این بر نقی‌ فکنده هم اهل نجف بود



یک نقطه زیر حق نه‌ و لامی میان آن
وانگه بزن چنانکه فتد باطل از تکان
فواره‌ای ز دست تر‌انگیز و شاد باش
تا چند می‌‌خوری غم احساس شیعیان
زنجیر‌و سینه‌و قمه‌و زن‌زن است این
اثنا حشر‌قبیله‌ی پر‌روی  پر فغان
ما را چه گر یکی‌ به امام دهم پرید
گو ده نفر پرند بر آن خلد‌آشیان
ما لشکری کبوتر خوش‌فضله دیده ایم
بر بارگاه ضامن معروف آهوان
 این بر نقی‌ فکنده هم اهل نجف بود
باشد کبوتران حرم را خط امان
رو دست خود به موج کوته کر آب کش
مستهجنی بگو و به فتوا مزن دهان

مرد زمانه دوش بگفت این حدیث نغز
بر آستان صوتی این رادیو بمان

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

در لاس فرصتی‌ست که در لاس‌وگاس نیست



در لاس فرصتی‌ست که در لاس‌وگاس نیست
ای بی‌ فراست آنکه ز اصحاب لاس نیست
خناس و ناس را به قمار نظر چکار
در اهل آز دیده ی دلبر‌شناس نیست
اهل چمن به فکر گل است و گیاه و آب
چشم چرنده را هوس اسکناس نیست
شر می‌‌رسد دمادم از این خیر ماکرین
کاباره جای قلدری عمرو‌عاص نیست
بدچشم را چه ربط به  چین‌های زلف یار
این بستر از برای کک و رشک و ساس نیست
محض تراخم است نظر‌بازی حریص
این زاویه مناسب چشم قناس نیست
ماه و نگاه خیره ی ما عاشقان ماه
چاه و چنار منطق اهل قیاس نیست
باغی‌ که با بهار خودش گرم زندگی‌ ست
محتاج شیخ و شحنه و حکم قصاص نیست
چشم پرزیدنت به وجد و سماع شد
این طفل شوخ را نظر بی‌ اساس نیست

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

غزل زادروز الهه چریک بلبل‌های جوش: هما علیزاده


زادروز دختر ناز آمده
بشکن و بالا بیانداز آمده
 از دل‌ ابر آرزوی آذرخش
تند و تیز و تندر‌آواز آمده
نی‌ نوازان باد گرد بام ها
دف زنان باران به پرواز آمده
قو قناری فاخته قمری تذرو
هر کسی‌ با گونه‌ای ساز آمده
طبل بم با‌ های و هوی سرخپوست
جاز‌از آفریقای اعجاز آمده
برده بویی از پر سین نزد چین
طوطی‌ای از هند غماز آمده
گرد هم جمع اند خویشان طرب
هر پریشان‌رفته‌ای باز آمده
این چریک بلبلان جوش را
چهچهی اندازه انداز آمده
بزم او را سرو ناز سر‌فشان
سیصد و اندی ز شیراز آمده
ای هما امشب پرزیدنتکت
یادش از آواز آغاز آمده


وحشی غزل زادروز غزل نادری(اصالتا شرنگ)


از غزل آموز اخلاص لعب
لهو بوس‌اش نخل سر‌تا‌پا رطب
ای که خواهی‌ بوسی آن پر‌خوشه را
بایدت هر لحظه هفتاد و سه لب
صد حصیر‌آباد زیر سایه اش
گرد می‌‌گردند با ورد طلب
بولهب را دوزخ آبادان کند
بنگرد گر‌سوی حمال الحطب
لولیان پشت زمین را بشکنند 
گر نشیند ماه او بر بام شب
وای بر آن دل‌ که زنجیری نشد
در جرینگستان آن ختم طرب
باد ناموس پرزیدنت برد
نیست کار باد وحشی بی‌ سبب

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

مژده ی مژده ها: آزادی برادر ته تغاری‌ام مهدی......




مژده ی مژده ها: آزادی برادر ته تغاری‌ام مهدی از زندان پس از شش سال مگو بگو شش هزار سال

نیکبخت آنکس که بی‌ ناموس شد
خم نشین بزم جالینوس شد
آتش غار فلاتون تیز کرد
شعله ور بر خرقه ی سالوس شد
زاغ کر چتر فریبایش شنید
ساکن زیبایی‌ طاووس شد
بوف کور آمد به رقص بندری
مست رنگ نغمه ی ققنوس شد
باغ رویای جوان پر چشم از او
خواب پیر از چشمک‌اش  کابوس شد
هر طرف رو کرد رسوایی شکفت
 نو بهاری پر کنار و بوس شد
عشق زد زیر صراط مستقیم
انحراف جاده ی چالوس شد
آن یکی‌ نازید و این یک گاز داد
این یکی‌ لاسید وآن یک لوس شد
مرد و زن شرم و حیا از یاد برد
اهل حال عالم محسوس شد
فیلم هندی چاک بر پندار زد
رستخیز مصر پاپیروس شد
دست از پستان همی‌ بیعت گرفت
بین ران‌ها رقص اختاپوس شد
نسترن‌ها مش قاسم‌ها آخ و اوخ
از غیاث آباد تا لائوس شد
هر که سجده بر کلیتوریس کرد
بی‌ هراس از انگلیس و روس شد
نوشدارو از کس تر می‌‌طلب
مار در شلوار کیکاووس شد
...........................
این دیالوگ میلیون‌ها سال پیش
داغ بین واژن و فالوس شد
لاابالی چون پرزیدنت باش
کز زمین جوشید و تا ژیندوس شد


پرزیدنت حسین شرنگ

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

مهرانگیز از این سو دیلری می‌‌کند


مهرانگیز از این سو دیلری می‌‌کند
فائزه  از آن سو لیدری می‌‌کند
زهرا آش اینتلکت می‌‌پزد
حاج خانم دلیوری می‌‌کند
شیرین با اسلام دموکراتیک
چوب لای چرخ هیلری می‌‌کند
بی‌ بی‌ سی‌ مژده ی ظهور می‌‌دهد
شیخ مهدی غیبت لری می‌‌کند
جوان در خیابان تیر می‌‌خورد
خاتمی نطق شیلری می‌‌کند
عطا ز لندن به بیت رهبری
نگاه آرتور میلری می‌‌کند
مهندس قید هندسه می‌‌زند
محمود مشق هیتلری می‌‌کند
تاریخ ایران به گا می‌‌رود
خنده به چیز پیکچری می‌‌کند




پرزیدنت حسین شرنگ


۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

یک خفن-غزل


غمناک نان سنگک : مجتبی‌ کوکبی



کشیدم آه سوزانی زدم آتش به باروت ام


شدم مرحوم آینده دویدم پیش تابوت ام


چنان چابکروان چرخیدم و دست از خود افشاندم 


که پا کوبید لاهوت‌ام که سر انداخت ناسوت ام


سرم با چرخ گردون خورد بنگ و منگ معنا شد


بدیدم واپسین پروانه از اعقاب ماموت ام


زدم سوتی که اسرافیل با صورش فراری شد


زمین در گردش خود گیج شد یکباره با سوت ام


تکاندم شانه را بارید توت از شاخ سنگین ام


نژاد طوطیان شد شاعر از بلعیدن توت ام


برو‌ای قوم نالوطی، نمک‌هایت نمی‌‌خواهم


پرزیدنت جوش‌ام نیست نسبت با زن لوط ام


مرا قومی جوان باشد جهان از آن من باشد


نباشد کار با یک مشت نعش نشئه-فرتوت ام


سپردم خویش پیشین نزد خاک سرد و برگشتم


از این بس بازگشت جاودان خویش مبهوت ام



پرزیدنت حسین شرنگ


۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

زوفیل



هر شبی صد کرگدن با پیل کرد
کارها آن حضرت زوفیل کرد
نعره زن آمیخت با کفتار و گرگ
حجره ی بیت و غزل تعطیل کرد
سیر شد از رنگ و روی آدمی‌
عشق خود بر وحشیان تحمیل کرد
با بز و طاووس، خرس ، اورانگ اوتان
عیش‌ها از بلخ تا مانیل کرد
ساخت کار روبهان سیبری
ببرها در جنگل تامیل کرد
آشنا با گربه ی تورات شد
خوک‌ها دیوانه در انجیل کرد
تا به نزدیک شرنگستان رسید
توبه‌ای پر تجزیه تحلیل کرد
وحشیان خواندند بر او مو به مو
آنچه او با این تبار و ایل کرد
-نطق و حیوان زبان بسته؟ عجب!
کون خود تسلیم عزرائیل کرد
چون پرزیدنت این اعجاز دید
فوت اندر صور اسرافیل کرد

پرزیدنت حسین شرنگ

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

ترانسلیتد فرام انگلیش بلشتری : ریدینگ ات بیت آف خامنه ای


آ



آفتابه بیارید که محمود مدیرید
در کار جهان تر زد و و بر غیر و خودی رید
 گوزد ز دهان، لیک ز کون سفسطه بافد
زنهار دماغ خود از این نطق بگیرید
انگار صغیرند همه مستمعین اش
 سیسرو نه چنین در هنر نطق کبیرید
پنداشت که شیران همه بر کیش شغال اند
در کسوت شیر آمد و بر جمله دلیرید
از کشور کوروش الف و نون بزدی خط
این ایر پریشان شده را بست و اسیرید
مانند امام‌اش که سر لوطی و لش بود
بس جاکش و مزدور به گرد خود اجیرید
سی‌ سال گرفتند و دریدند و بریدند
ظاهر شد و فرمود چو کشتند نمیرید
از ثالث‌الف آمده این دال‌قد گور
جان همه از نکبت این معجزه سیرید
با آیه غنی کرد اورانیوم نفرت
لاف اتمی‌ آمد و بی‌ مایه فطیرید
ترکید یکی‌ بمب کثافت به نیویورک
بین ملل این مقعد غیر بشری رید
آفتابه نبود؟ کاغذ پیچیده بیارید!
محمود، مدیریت اثنی حشری رید
هر شت که بشیرید و نذیرید و نکیرید
دیلماج ز طومار قضا انگلیسی رید




پرزیدنت حسین شرنگ

30 septembre 2010, à 20:53

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...