‏نمایش پست‌ها با برچسب یزرام آسیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یزرام آسیا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اسفند ۲۷, سه‌شنبه

کاکا، م

کاکا، محمد‌علی‌
۱-به نظر ا‌یه که تو آدم کتبی‌ یی نهی، چون مو بارها به اندازه چند رمان، در بزنگاهون گوناگون برای توم نوشت، مثل همی‌ چند روز گذشته ولی‌ تو اصلا نروتی تو باغ و فقط واکنش‌ت نشون دا!
۲-همشو مو ‌ای دوش در کوتوم. داشتوم ریشوم ازدوم که اکده تو سروم خویشت گپوم ز‌ه که یدفعه بدنوم خیس عرق بو و نزدیکر‌ای هوش برم. مجبور بودوم‌ای سر نو دوش نیمه سرد بگروم!
۳-تو بدترین وقت ممکن ت برای عصبیت و بی‌ طاقتی و رفتارون زنجیره‌ای واکنشی انتخاب کرده: دنیا داره جلو چشم همه پوست اگستنه. دنیا‌ی غرب داره رسما و عملا تعطیل ابودنه و لرد روتن به زودی با مشکل روبرو ابو. همه جا داره پشت سر هم تعطیل ابودنه. تو خیابونون کم کم پرنده هم پر نازنه. در ایران هم مرتب تو بلند‌گو اعلام ابو که مردم بنندن تو خونه شون و یه یعنی‌ خیلی‌ ‌ای چیزون به زودی تغییر شدید اکنه و اگه کسی‌ خوی یه تغییر جا به جا نبو در خود‌ی بد جوری جا امونه!
۴-دولت مجبوره تکلیفی خوی زندون و زندونیونی روشن کنه، آ وقت هفت جٔد حسین هم کاری‌ای دستی‌ بر نایه!
۵-اگه سر خو، خوی عقیلی‌جات تماس اگری و در نتیجه رفتار‌شون عصبانی‌ ابهی مون و کسی‌ دگه در جریان نهین، کوچک‌ترین گپی که بزنین تو‌ای کوره در اریی و روزبروز رابطه ت خوی ما تیره‌تر اکنی، پی یا اول مشورت کن یا خبر بده که بقیه بدونن که دلیل واقعی‌ برفروختگی تو چیه و علت اصلی‌ عصبانیت ت در کجا ریشه داره!
۶-شماره دو و سه ‌ای سر نو بخون: به زودی وضع اتی و تو ایران، ممکنه به جایی‌ برسه که هر که هر که ببو و کسی‌ دگه واقعا نتاهه حتی اگه بخواهه مثل پیشترون جور بکشه. بی‌ هیچ تعارفی همه ‌ای تو به حال خودت رها اکنن. تو یه همه مدت که دنیا هنو حساب و کتابی‌ داشت چند تا ‌ای یه همه آدم واقعا به فکر تویرن؟
۷-عصبیت خودت و بی‌ اعتنایی دیگرون،‌ای تو یا به مرز جنون ابره، و جنون در زندان چاه ویله، یا ‌ای سر نو اگیزدت تو دا‌م اعتیاد در شرایطی که دگه کلاس ان‌ای یی هم در کار نی‌!
۸-اگه یه دفعه دگه به خودت خیانت کنی و معتاد ببهی، دگه راه برگشت نداری: هم ‌ای چشم خودت اکهی و هم دیگران ایشت دوری اکنن. امونی خودت تک و تنها میون مشتی بدبخت‌تر‌ای خودت و خودت بهتر ادونی که تو زندون بدهی بالا یاووردن برای کسی‌ چون تو چکده فجیع و هول‌انگیزه. دگه پول خون ننه هم در کار نی‌.
۹-مو هرگز یه کمک ماهانه به هیچ قیمتی قطع ناکنوم، یه چیزی یه که مو بر عهده م گته و خودت ادونی که غیر ‌ای مو کسی‌ هنچی دلسوزیون ناکنه. مو ‌ای مهدی م با کلی‌ گپ قانع که ماه در میون دست کم آ پول بدهه، وگرنه اگه به مخت خودشنر، نصف آ پولی‌ هر از چند گاه ادا، البته آ دگه داره به لطف خدا گوچگدار ابودنه و مجبوره محتاط رفتار کنه حتی اگه مون و تو خوشمون نیه!
۱۰-اگه تو دوباره به اعتیاد برگردی، بعد ‌ای آ دفعه که دل مونت اشکه(یاد‌منه حتی گفتنر مو اگه‌ای همه خانواده م به رگبار ببندن دگه به اعتیاد برناگردوم، ولی‌ برگشتی و ‌ای مونت هم پنهون که تا غلامرضا سدید گفتی‌)مو دگه همه پیوندونوم خویشت قطع اکنوم و رک و راست قیدت ازنوم چون به هیچ رو ناتاهوم دگه ‌ای آ محمد‌علی‌ و رفتار نفرت‌انگیزی تحمل کنم!
۱۱-تصور بکن، تو دنیائی که دگه هچکه به هچکه نهه و دگه کسی‌ لرد نی‌ که به فکرت ببو، بیکسی و بدهکاری پایان پایانه، "ندرت ببهم و جونوم ندرت"ِ خوهون و دیگرون هم هچ فایده واقعی‌ یی برات نداره!
۱۲-منطقی‌، درست و اصولی ش یه یه که تو فورا وضعیت وخیم خودت درک کنی، خوی خودت و عزیزون‌ت کنار بیایی(ادونی همی‌ چند روز گذشته چند دفعه نوشتت که مو به کسی‌ کاری نداروم: کسی‌ که به کسی‌ کاری نداره کسی‌ هم به کسی‌ کاری نداره و یه یعنی‌ تباهی تو دنیائی که بیکسی داره واگیردار ابودنه!)و بیهوده مشت به بنبست نکوبی و به جاش مثلا رو دیوار بنبست ت نقش دروازه‌ای بکش و مثل بقیه همبندونت همکاری کن خوی سرنوشت‌ت تا در‌ی واز ببو. مو بارها خوی توم گو تو تو هفت سالگی اسارت‌ات آزاد ابهی. په بنند آروم زندگی‌ ت بکن و مونم هفته‌ای دو سه بار خویشت گپ ازنوم و دیدار اکنین. ما باید بتاهین ‌ای هم توانمند کنین، یه رفتار تو داره ‌ای مو ناتوان اکردنه و مو ناتاهوم خوی خوره توانوم دوست بمونوم. مو به انرژی م برای یه روزون سخت نیاز داروم. مو هم اتی داروم زندونی ابودنوم.
پس‌نوشت: یه گپون دو سه دفعه با دقت بخون و وضع خودت دریاب(در ضمن، تو تنها در چارچوب خانواده برای مو مهمی‌، بی‌ تعارف، اگه دوستمنری سال‌ها پیش ‌ای توم فاصله گتر، په فکر نکن که مو باید به ویژگیونی که تو تعیین اکنی تن بدهم، تو یکی‌ ‌ای چرخون گردونه‌ای، گردونه نهی!
حسین 
محض آگاهی‌ ت، مو رونوشت یه نامه به مهدی و هر که دلوم خواست هم ارستوم!

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

سلام کا


سلام کاکا. تو هم لیاقت برادری داری و هم شایستگی دوستی.
دوشمشو یادوم یه که وقتی خیلی گوچگروم یه روزی مراد‌آوا سر خرمن, در حالیکه عمو داشت به سختی کاری أکه و خوی اوشین گندمونی باد ادا مون و باوا سوار خررین و باوا داشت خوی عموش بد اخلاقی اکه. یادم روته سر چه, فکر کنوم سر سهم گندم. پیش ای یه که باوا سهم خودی بفروشه که خونه بسازه تو جیرفت. صدای باوا بالا رو: مردکه فلان بهمان...,عمو خیلی صبری که بعد مجبور بو جلو باوا واایستی. باز هم با شرم و نجابت. اصلا یه آدم خشونت بلد نهر. ولی یه جوری به باواش اعتراض که و درست بعد ای آ اعتراض, خیلی خوب یادمنه که اوشینی گست و دو دستی به حالت دعا به طرف باوا دراز که: کاکا کوربونت ببهم هر چی هسته و نیسته مال تو و اشک ریزون یه طرف باوا. باوا هم فورا پیاده بو و یه دو برار ای همشون بغل که و مث دو گوچگ نازکدل گریوادن. عمو ای مونی هم بغل که و محکم چوکیدی. باوا هم. ما اواستین بریین جایی ولی باز هم شو هماتی نشتین و مو دگه هرگز نمدی که باوا و عمو خوی هم جدال کنن. مو ای هما اول بگومگو حسوم اکه عمو بیگناهه و آرزویم اکه باوا بفهمی.
یه جایی کنار شقیقه عمو رد زخمی کدیمی هستر. یادگار ستمِ باوا به عمو. خودِ باوا یه روزی تعریفی که, که وقتی جوونرن یه روزی عمو یاو ایاره برای باوا و یادوم نهه در اثر چه, باوا عصبانی ابو و لیوان برنجی گزر چگل ادهه به طرف عمو. خودی اگفتی اکده خون یه که همه مون ترسیمون ولی هماتی عموت ای مونی دلداری ادا که طوری م نهه و خوشبختانه عمو نجات پیدا اکنه. خدا ای هر دو عزیزِ روته مون بیامرزه.
ما هم چهار روزی تو یه صحنه گازی اکنین و اریین. مطمئن ببه که یادی ای ما در خاطر کسونی امونه تا وقتی تا ویدی خوشون بمونن. مثل همی خاطره وونی که الان ای عمو و باوام گو. شاید یا حتما گوشه یی مثل یه فرمول ریاضی در ذهن کیهان هم امونین.
ما شریفی واعظون دگه حالا اگه مثل شیر و فیل و کرگدن و بقیه حیواناتِ در حال انقراضین. اگه ادونستت که در برابر یه هشت میلیارد حیوان دو پا, فقط دو سه هزار تا شیر, چند هزار تا فیل و فقط و فقط چند صد تا کرگدن گیشته نمنده دلت گیشته تکون اخو. ما خیلی کمین کاکا. با همی شمار کم هم یکجا و کنار هم نهین. تو الان یادت نهه ولی تو یه سالون خیلی ای مونت اذیت که. مو بارها دلم اشکه و تنهایی گریوادوم. ای دست تو و بقیه و بخت واژگونمون.
برای مو دوستی و برادری همیشه ای سر نو شروع ابو.
باز هم شروع اکنین. خراو ببو هم‌ ای سر نو شروع اکنین.
بارها دیستتنه که هچکدوم ای آ گپون قلمبه سلمبه عرفانی و غیره در برابر عمل شخص هیچ ارزشی ندارن.
مو نه ای خودوم نه ای تو و نه ای مهدی, انتظار بایزید بسطامی بودن ندارم. آ یکی یر خودشنرو ‌ای سر هفت هزار شهر زیادر .
انتظار داروم که ای برادری دوستانه بدیدین..ته دلمون ای هم احترام بهلین قدر هم بد کنیم.
هیچ فایده یی در لجبازی و کونپرتناکی و بد اخلاقی نیسته.
ما زخمی همی بد اخلاقیونِ خانوادگی یین. مو جیغ و دادون و فضای جنگ آلود خانواده مون هچوقت ای یادم نارو. به خودوم قول دا که ازدواج نکنم. اصلا بدبین بودوم به رابطه خانوادگی.خواستم با غمخواری ای خوه برارونوم و تکسیمِ زندگیم خوی آوون ای آ گذشته پشت سر بهلوم ولی تو بارها خوی رفتار باواوارت ای مونت هل دا به هما گذشته.
با تکرار یه غیظون ای خومون سبک و بی نمک اکنین.
مو مجبور بودوم برای اینکه در غربت و تنهایی ای پا در نیام یه تغییراتی در رابطه م خوی دیگران به ویژه خانواده م بدهم.
مثلا دگه مث کدیم احساساتی نبهم و ای خودوم صد در صد وقف نکنم و کمی ای خودوم برای خودوم نگه داروم.
مجبوروم ای حق و انسانیت خودوم نگهداری کنم.
شک نکن که کمک به تو و بقیه جزو وظیفه مونه و هنو هم کمی هسته. تعهدم نسبت به تو هچوقت زیر پا ناهلوم. مو باز هم هما پیشنهادوم تکرار اکنوم. مهدی جور منصوره و غزل بکشه مو ماهی چهارصد هزار تومان به حساب تو اریزوم حتی اگه کجخلقی کنی. مسئله مالی تو ربطی به یه چیزون نداره.
فقط باز هم تکرار اکنوم: مو دگه ای نظر روحی و روانی تواناییون حتی همی پارسال هم نداروم.
خودت ادونی یه سالون خوی روان مونت چکار کرده . دگه نکن!
مو برار و دوست و نوکرتنوم کاکا!
جونوم هم ندرت.
هیچ شکی هم نکن در یه گپون. مو اهل تعارف و گپ مفت نهوم.
حالا اگه تو هم غیظ ببهی مو ناتاهوم ببهم.
انگار عمو با یادآوری آ خاطره زخم روان ماش شست و پانسمان که. بدی گوچگون عمو هر چه شون نبو آرامش و صلح و صفا و زندگی ساده و آروم و بی آزاری دارن. به احترام عمو و باوا و زن عمو و ننه روی هم بچوکین و تو بغل هم بگروین! تقصیرهچکه  نهه, ما تو شرائط غریبی به سر ابرین.
آتش بس!

۱۳۹۶ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

بد‌ی چکده

بد‌ی چکده یه مسئلهِ ساده ت تبدیل به یه مشکل روحی‌-روانی‌ که!
مو خوی توم گو که‌ای یه به بعد مو ماهی‌ چهارصد تا برای تو ارستوم، ساعتی بعد‌ی یادم یه که‌ای مهدی م خواستر که یه ماه برای تو پول برسته، چون دو ماهِ گذشته‌ش که مهدی بیکار‌ر، دو دفعه براش دو تا سیصد تا‌م رستا، برای مهی هم مجبور بودوم برستوم، دگه در توانم نهر، مهدی هم پذیرف‌شنر و قرار‌ر چند روز دگه برات آ پول برسته!
به خاطر هنچی حرف ساده‌ای و چند روز تاخیر، یه دفعه‌ای ما‌ت‌ای برادری خلع که و تمام!
فقط یه لحظه فکر کن، اگه ا‌طور عادت به واسرنگیدن و کافه به هم‌رهتن نداشتی، چکده الان همه چیز فرق داشت!
اولا صد هزار تومان‌ای در‌آمد‌ت کم بو، دوم دل مونت‌ای خودت و لادکیون بی‌ حساب خودت سرد که!
یادت ببو مو برای اولین بار‌ای آ دو سه عزیز دگه مون، غیر‌ای مهدی، وادار که که در باره تو مسئولیت بپذیرن، هما دو سه تا ماهی‌ پنجاه تا هم که ادهن، دمشون گرم!
خوه‌براری بر پایهِ بدهکار‌طلبکار‌ی نهه، یه رابطهِ خونیه، ولی‌ تو یه رابطه ت تبدیل به نوعی زورگیری که، و در حالی‌ که همه دوستت دارن و در حد توان به فکرت هستن، تو یه جوری خوی ما رفتار اکنی که انگار بدهکارون ازلی‌ابدی تویین، نشتین لرد و خوش و خرمین و میون خوشیون به تنها کسی‌ که فکر ناکنین تویی!
وقتی‌ تلخی‌ و تندی و بی‌ ادبی‌ و بی‌ آزرمی از حد بگذرونی و ‌ای خودت مهم‌تر‌‌ای آ چیزی که هستی‌ بگری، معلومه که تاثیر بد اهله و درست عکسِ هما چیزی که تو اویتت آبو‌:‌ای خودت غول انمایی ولی‌ دیگرون یه جوری دگه ادیدنت!
وقتی‌ که یه رابطه و رفتاری رنگ و بوی یه عمر اگره باید ایشی مراقبت بکنی‌، خوه‌براری باید مدام‌ای خودی تازه کنه که تبدیل به خونِ فاسدِ سنت و عادت و وظیفه و تکلیف نبو!
مو دگه واقعا‌ای یه رفتارون خسته بودوم، خوی بقیه م هم گفته!
تو خودت بارها دیستت که چطوری ستمت که در حقم ولی‌ باز زنگت ز‌ه و مو‌ای سر نو هما برار همیشگی‌ ت بودوم!
چکده یه رفتار تکرار بو؟
چکده‌ای مهدی و سکل و خاطره ت تحقیر که، حالا که حرف‌ای تحقیر ازنی!
چکده‌ای خودت تافته جدا بافته دی‌ و ‌ای دیگران مشتی ترده نجس!
اصلا حالی‌ ت نهر که اگه یه تکبرِ نادونوم‌ای کجا آورده،‌ای حد بگذره عامل چرکیندلی و جدا‌سری آبو‌!
بقیه بوق نهن محمدعلی!(بیچه مو دگه ناتاهوم خوی تو بگوم کاکا؟)
فکر اکنی هر طوری که دلت خواست خوی دیگران رفتار اکنی و بعد هم خوی یه معذرت‌خواهی‌ و چهار تا حرف مربایی نرم و گرم و سگده و ندرت‌ببهم و خامی م که و ببخش، همه چیز درست ابو!
ما حق ندارین با تکرار نفرت و خشونت و تحقیر و تکبر‌ورزی ریشه وون خون و ‌‌خویشی هرز و لق کنین!
یه ریشه وون بسیار مهم‌تر‌‌ای ماین،‌ای پیش‌ای ما روییدن و تا هزاران سال پس‌ای ما هم ادامه دارن!
اگه خودت سینهٔ زن و نوحه خون خودت نبهی، دیگران برات ترانه هم اخونن، اگه یه احساس اهمیتِ مسخره فجیع بهلی کنار، بقیه خیلی‌ بهته اهمیت و قدرت ادیدن!
هچکه‌ای هچکه بی‌ نیاز نهه!
فکر نکن مو اصلا خبر ندارم تو ایران چه خبره،‌ای تو زندونون ایران هم خبر دارم!
تو خود تهرون در زندان زنون، زن‌های بسیاری هستن که برای اینکه بتاهن پول یه کارت تلفن یا خرید چند قلم خوراک و وسیله لازم در بیارن، مجبورن،‌ای سر سحر تا بوق شو، تو کارگاهون زندون بیگاری بدهن، یعنی‌ با ساعتی هئچ‌تومان کار کنن تا پولکی برسه به دستشون!
تو همه یه سالن فقط تو نبودی، مو مجبور بودوم برای دیگرون هم پول برستوم، صد بار دیستت وضع مو چطوره، با چه محدودیت و سادگی‌ جهان سومی‌‌ای تو یکی‌‌ای بهترین شهرون دنیا زندگی‌ اکنم، همه چیم ترک که و خوی یاو و نونم ساخت که بتاهوم به شما کمک کنم!
چند دفعه تو عالم نشئگی به مونِ یاوخور و نونخور و هواکش ت توهین که؟
چکده تلفونت ا روم قطع که و با فریاد و پرخاش‌ای مونت تو یه اتاق تنگ دچار کابوس و دلهره که!
تو تنها نهری، ننه و دیگران هم هر کسی‌ به سبک خودی‌ای موشون بارها‌ی بار تکون و واتکون دا!
حالا کاکا، مو دگه واقعا ناتاهوم بکشم!
مو اتی غیر‌ای خسرو و دو سه دوست دگه، آهم هفته‌ای یک دیدار،‌ای هچکه نادیدوم، کنار هچکه نانندوم، کّل رابطه وون بسیارِ مجازی م هم قطع‌م کرده!
آیا به نظرت خوی هنچی کسی‌ با هنچی شرایطی آ طرز رفتارون انصافه؟
مو پنجاه و هشت سالمنه و سی‌ و چهار زمستونوم تو حاشیه قطب شمال سر کرده، نزدیک چهل سال اضطراب و آوارگی و درد دوری و دربدری م کشیده، دگه زندگی‌ مو به مویی بنده!
مو اتاهوم هما آدم روز اول ببهم، هما آدم روز اولم، به شرطی که بدونی که دگه توان و ظرفیت و حوصله‌‌ آ وقتون ندارم!
با لج و لجبازی و قهر و آشتی و یه لوسبازیون اصلا سازگار نهوم، ولی‌ اگه حس کنم که یکی‌ به زندگی‌ م زهر ارز‌ه، ایشی فاصله آگرم، به حکم غریزهِ زندگی‌!
تو اسیری، مو تبعیدی م، مهدی و سکل و خاطره و هر کدوم‌ای خوه‌زار برار‌زارون گرفتاری و بدبختییون خوشون دارن!
فروتن ببه، نه به تعارف و بعد‌ای توهین و آزار، تو یکی‌‌ای همه ای، همه نهی، هچکه همه نهه!
اگه یکی‌ برای همه ببهی، همه برای یکی‌ ابهن!
شیرینی‌ بعد ‌ای زهر‌ریزی، هئچ فایده‌ای نداره، یه رفتار حتا به درد زن و شوهرون سنتی هم دگه ناخوره:‌ای زنت دشمون بده بزن، بعد یه گوشواره طلا براش بخیر!
بدی چه معجزه‌ای یه ، یه همه امکانات مجازی، که اتاهه‌ای تو زندان‌ای تو وصل کنه به برارت آ سر دنیا!
پیش‌ای یه که احساساتی ببهی و لاف دوستت یا خدا‌ت به برارونت بزنی‌، اول دو گرم صبر و فکر کن: خدا هم بی‌ نیاز‌ای خوه و برار و خویش و خون و دوستی نهه، البته در تو، وگرنه خودی که ظاهراً نیاز‌ی به مون و تو نداره!
البته آ خداوون متکبر و بی‌ پدر‌مادر و خواهر‌برادرِ خاور میانه حساب شون جدایه، اگه اویتت مثل آ خداوون ببهی باید با همهِ وجودت ترسناک ببهی، خوشبختانه ناتاهی!
چه بهته!
کاکا‌م، مو دوستت دارم!
خوی ما هئچ نیاز‌ی به جبروت و کبریا نداری، خدا هم هما تر‌ِ توئه، اگه خوشبو ببو، وگرنه تری گیشته نهه!
به قول خودت: اینم از ما!

۱۳۹۶ تیر ۲۵, یکشنبه

کاکا، محمدعلی!


کاکا، محمدعلی،‌ای تو خواهش اکنم به نامِ ارواحِ رفتگان و امید و آرزوی زنده‌وون‌مون، تو یه روزون به شدت حساس، بنند سر جات و جلو سوراخ دهن عزیزت بگر و اجازه نده مار و موری‌ای توش در بکهه و بکهه به جونِ خوه‌برارونت یا مردم دیگه!
بنند سر جات دعا‌ کن، یا سکوت:بهترین دعا‌ی ممکن!
بهل ما کار خومون بکنین، هما کاری که اگه باوا و ننه هم هسترن اکرشون!
یادت ببو که درشتی و پرخاشِ چند ماه پیشت تو دادگاه خوی حسین یا سجادک، چه بهانهِ شومی‌ش دست مدعیون داده!
به جای تند‌خوئی و درشتی با کسونی(ما چهار تا) که‌ای همه گیشته دوستت دارن، بهل ما کار خومون انجام بدهین!
نگران آبرو یا بی‌ آبرویی ما نبه، جون تو به جون ما بسته یه و نجاتی نجات ما‌یه، تو برار مایی، نه قهرمان و اسوه و اسطورهِ شرف و نجابت و خرد و عرفان ما، نجاتِ تو تردهِ بی‌تربیت، وظیفهِ جونیِ ما‌یه!
دیگه هرگز زبان به چنین زهر‌پاشی شومی وا نکن:... وگرنه زنگ ازنوم و  ای عقیلیون به دشمون ابندوم!
جان تو مال خودت تنها نهه، تو حق نداری خوی جان ما و آبرو و حیثیت خانوادگی ما چنین گازیون خطرناکی بکنی‌!
محمدعلی بنند سر جات، خاموش و آرام و شکیبا و بهل ما هر خاکی که اتاهین به سر خومون بریزین!
مو دیگه گپ خودم تکرار ناکنم: دشمون و توهین به خوه‌برار بس، تهدید بس! فضولی در کار دادخواهی ما بس! دستور و تردهی زیادی بس!
محمدعلی، یه تو بمیری‌ای آ تو بمیریون نهه، جونِ تو پولِ خونِ ننه نهه که هر کاری که دلت خواست خویشی بکنی!
بنند سر جات و دعا‌ یا سکوت کن، وگرنه اکشنت و با کشتن تو ما هم در روح و روان امرین، به زندگی‌ خودت و ما احترام بهل!
چنین نامه وونی هر روز نوشته و خونده نابو کاکا‌م!
ندرت بهم، بنند دهنت مهر کن!
گاهی ترس نقاب‌ِ دلیری و بی‌ پروایی ازنه و کار دست صاحبی ادهه، صادقانه بترس، ما همه حق دارین تا مغز استخوان بترسین و بلرزین!
"نور نجس"به امید ما نپاش کاکا‌م!
حسین.

برای نجات برادرم از قصاص


سلام‌ای پورِ خاله ربابه،
یادِ مووون شاد و عمرِ خودت و عزیزونت خوش و دراز!
پوس‌خاله، حالا معلوم بوده که قوم خویشون بی‌ وجدانِ ما، شاکیون برا‌رم برای قصاص، مدت‌ها خوی ما‌شون دغلبازی کرده و دروگشون بسته: انگار روتن و تقاضای دیهِ سیصد میلیونی شون "بخشیده"برای اینکه بتاهن هر چه زودته‌ای برار مو محمدعلی دار بزنن!
رو پنهانکاری و نامردی در تاریکی‌ حساب‌شون کردر!
ده میلیون تومن شون هم داده برای طنابِ دار و برای کشتن برارِ بیچارهِ مو تو همین روزون، همه چی‌ مهیایه، محلِ اعدام هم محوطهِ دادگاهِ عنبر‌آباد!
مو دارم‌ای خودم به یاو و آتش ازنم تا جلو یه جنایتِ خونسردانه بگرم!
کار یوون خیلی‌ خطرناکه چون‌ای مشتی جوان ناامید تحریک به انتقام اکنه و مونم جلو‌دارشون نهوم!
اگه بخواهن جون برار مو بگرن شایستهِ رحم و مروت نهن!
ای تو که پوس‌خالهِ مرامی مو هستی‌، انتظار و خواهش دارم که برای نجاتِ جان برارم هر کار که اتاهی بکنی، اجرت به خدا و ارواحِ ربابه و بیبل!
جالبه که مو خودم به فکر هستروم ولی‌ پیش‌ای مو برار کوچکم گفتی‌ حسین خوی دوستت چوک ربابه بگو که‌ای یوون تشویق به رضایت کنه و  ای رضایت‌شون یک حماسه رسانه‌ای بسازه‌(دقیقا هنطو گفتی‌!)
اگه بتاهی‌ای یه خویشونِ گیج و گول و هیستریک به نیکی‌ و والائی بخشایش تشویق کنی‌ و به قول مهدی‌ای بخشایش و گذشت شون رسانه‌ای کنی‌ که به راستی‌ احساسِ نیکنامی و درستکاری بکنن روح خالهِ خودت شاد کرده و خاله ربابه  هم  ای سر نو به چوکی افتخار اکنه!
خلاصه مو دورم و دستم‌ای همه جا کوتاه، قرار بوده شماری‌ای قومون برن پیش عقیلیون، اگه بتاهی همراهی شون کنی‌ خیلی‌ خوش ابو، به هر رو خودت بهتر ادونی که چه کار کنی‌!
عقیلیون کهور‌آباد میون گنج‌آباد و طرج(کنار سید‌آبادِ ما)زندگی‌ اکنن، حتما اشناسی شون!
ما نه خوه‌براررین، پنج تا گیشته  ای ما نمنده، مون و مهدی و سکینه و خاطره و ده‌ها خوه‌برارزار و خویش و قوم،  جونمون به جونِ محمدعلی بسته یه!
خدا به سخن و گام‌ات در راه نجاتِ برار ما نفوذ و استواری آب و ‌رویش بدهه!
فدات کاکا!

حسین.

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

دو غزل از یک زندانیِ عزیز: یزرام آسیا


گاهی‌ دوستِ غریبی غزل هایی‌ را که سروده از زندان برای من می‌ فرستد!
حالا من دو از آن غزل ها را-کاملا از سرِ استثنا و همانطور که نوشته شده اند-اینجا در "جوش" می‌ گذارم تا هر که می‌ خواند آرزوی نجاتِ او را در دل بپرورد!
وقت هایی‌ هست که هیچ نمی‌ توان گفت! دوست-غریب-غزل-زندان-آرزو-نجات.....چه چیزی می‌ توان بر این واژه ها افزود!

....

جندیست دراندیشه ی ما رهگذری نیست
چندیست به سر فکر و خیال دگری نیست
چندیست که گل عشوه به کارش ننماید
درباغ دل ازنغمه ی بلبل اثری نیست
چندیست که شمعم به شبی تارنسوزد
از غمزه ی پروانه ی شیدا خبری نیست
چندیست که درها همه قفل است به رویم
گردم همه دیوار بلندست ودری نیست
چندیست تنآویخته ازچوبه ی داریم
یک قطره ی اشک ازدل خونین جگری نیست
چندیست که جان سوخته درآتش عشقت
چندیست که در کوره ی ماخشت تری نیست
دل مرکزجان است به هر سو مکشانش
بند است دلم تسمه ی افسارخری نیست
"یزرام" دلش درگرو ی عشق حقیقیست
بر عشق مجازیش خدایانظری نیست

 ..............................................

 اگر در چنگ تو اینک اسیرم
بدان کاندر دیار خود امیرم 
مپندارم مرا کنج قفس خوار
غم هجران یاران کرده پیرم 
مترسانم مرا از چوبه ی دار 
به چشم دل نظرکن برضمیرم 
مرا جان بس ز دیوارت بلندست 
ندارد چاره  این جسم حقیرم 
مدیری گر تو ما را داخل بند 
نمیپرسی چراکف کرده شیرم 
قضاوت های زودت بیحساب است 
ولی حرف حسابت میپذیرم 
ندارم ازقرنطینت ابایی
زقطع جیره و نان و پنیرم 
زنیش ساس و از زخم زبانت 
کبودم کردی و زخمی و لیرم 
زجام زهر آلود متادون 
همان یک جرعه ازخودکرده سیرم 
حضور م درکلاس گرم "ان ای"
بدان کزهربساطی گوشه گیرم 
سر و ریش و سبیلم شاکی ازتو 
چرا با تانک خود کردی تو زیرم 
هنررا می کجا شد عیب بسیار 
قلم کرد از سرودن ناگزیرم 
نه پروایی مرا زافشای نام است 
منم "یزرام" و در گفتن دلیرم


مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...