به رکسانا تلارمی
کلاغی
که ترسید
ترسید
آنقدر ترسید
که بر از افق به قفا گشت
پرید در بغلِ زنِ لوط
با صدا و چشمِ نمک
گریستونگونگ
کلاغی که زیرِ شکمِ سفید
را کاوید
کلاغی که گممیانِ زنِ شور شد
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر