به رکسانا تلارمی
کلاغی
که ترسید
ترسید
آنقدر ترسید
که بر از افق به قفا گشت
پرید در بغلِ زنِ لوط
با صدا و چشمِ نمک
گریستونگونگ
کلاغی که زیرِ شکمِ سفید
را کاوید
کلاغی که گممیانِ زنِ شور شد
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر