چهره نیست است
چاهراهِ اژدها
نگاهاش کنی توی ویل
افتی ذرهذره با ژاژها
تف شوی
به چه به ره
نشِ شتر که پرت
از قرنهای خوار
ای خار و مارِ قررررررنها را!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر