۱۳۹۲ آذر ۱۵, جمعه

چه پاره‌ها



به راضیه رضوی‌نیا


چه پاره‌ها که به گلو خورد
چه موها که بر صدا داشت
چه مویه‌ها که از سر رست
 چه زخم‌ها که شایع
چه بغض‌ها که شیعه
چه قفس‌های بالداری
چه علائمی تعجباتی
چه چهچهه‌های چاه‌درچاهی

پرندگانِ جرمِ زیبا
میله‌های استخوان شکستند
بر تکیده‌ی پر نشستند
با خیال‌های به هم سا
در گلو‌های گرگرفته
بسته‌ی فضا گشودند
دسته‌ی صدا پریدند

۶ نظر:

  1. درود بر شما.
    آیا شما دوست عزیز تمایلی به گرویدن به دین زیبای زردشت(بهی) را دارید?
    دینی زیبا که پندار و گفتار و کردار نیک و راستی را تنها گوهر های لازم برای رستگاری در دو جهان میداند.
    بسیار ممنون میشم پاسختون و نظرتان را در این باره بنویسید.
    در پناه اهورا مزدا و فرشتگان موفق و پیروز باشید.

    پاسخ دادنحذف
  2. ای بزرگمهر ارجمند، از فراخوان شما سپاسگزارم. من هم از دیرباز زرتشت و سروده‌ها و آموزه‌هایش را دوست داشته‌ام و همچنان دوست می‌‌دارم و ارج می‌‌گزارم. آن انسان والا هنوز در تاریخ بی‌ همتاست. برای دوست‌داشتن او و آموختن از او نیاز‌ی به گروش به دین به دین منسوب به او نمی‌‌بینم. شاد و تندرست باشید.

    پاسخ دادنحذف
  3. ای جان
    ای جوش ِ جان
    ای پیر ِ شعر ِ جوانِ جهان
    ای حسین جان

    پاسخ دادنحذف
  4. حسین جان میخواستم بدونم که عنوان این شعر پیش از این چه سنگپاره ها نبود! و سطر آغازین هم آیا( چه سنگپاره ها که گلو خورد )نبود ؟
    فدات

    پاسخ دادنحذف
  5. درست است همایون‌جان، سنگ را برداشتم چون هم سنگ‌پاره را افاده می‌‌کرد و هم موجزتر می‌‌شد. فدات.

    پاسخ دادنحذف

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...