کرمی بیست و چهار/هفت در شکمام موعظه میکند:
متمدن شو!
نجیب شو!
ساکنِ شکم شو!
حیف که پایم به واعظِ شکم نمیرسد!
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر