چیزی در هوا به من میگوید
چیزها همه باد میدهند
هوا تهِ گفتهِ من است
چیزِ زبانِ پنچر
فسسسسسسسسسسسسسسسسس
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
لاوو دوس دارم اگر چه عاشق آمورم
پاسخحذفوقس علیهذا و فسسسسسسسسسسسسسس
پاسخحذفحسین جان تو در این پاره جززززز موجز رو درآوردی
دم ات گرم
این ترانه ی پوران را با خواندن این شعر گوش دادم ! با خودت شیر میکنم.
https://www.youtube.com/watch?v=Ca-VgZTHMzo
ای جان! قرنها گذشته بود و خبری از نظر، یعنی از همایون نبود! دمات توپ! امیدوارم با همهِ عزیزان خوش باشی! پورانِ همیشه گوشنواز را هم در خواهم یافت! خوش باشی اژدرا!
پاسخحذفدر وجهه النظر:
پاسخحذفخدا وحشا العفو العفو!. همانا نظر دادن از منظر ِبینظیر ِبی نظری منظور(من زور!) بوده است تا مباد آنکه در مناظره ای ناخواسته! با نظریه ی پرزیدنت معظم در تضاد افتدو خداوحش ناکرده مطرود افتم!
نظرکرده ی درگاه وحشیت! نظرباز اسبق
همایون
ای بیتربیت! "پرزیدنت اعظم"؟ من و مطرودکردن به خاطرِ نظر؟ باید تو را با تازیانهای از نظر نواختای اژدرکِ عظیم!
پاسخحذفهر چه از دوست رسد نیکوست!
پاسخحذف