ف از اصله گرفته
فا از صله گرفته
فاص از له گرفته
فاصل از ه گرفته
گر گرفته
گرگ رفته تا تهِ رفتن
با چشمی از زوزه
چشمی ازاستخوانقروچه رفته!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
حسین جان به تعبیر این حقیراینهم از آن سهل و ممتنعات ات است. تا چندین و چندبار نخواندم حسابی گُر نگرفتم! جالب اینجاست که واژه های برساخته ی تو مانند فاص و دندان قروچه اصلن غریبی نکردند.
پاسخ دادنحذفدم ات همچنان تووپ
این دف و کمانچه با صداهایی جوان را همزمان با خواندن مکرر شعرت گوش میدادم. که از فاصله می گویند.
چه کارها که نمی کند این کسالت فاصله!
https://www.youtube.com/watch?v=Cr66VvyalDY
بهبه! درودها بر یگانه نظرعلیشاهِ جوش، اژدرهمایونِ والا!
پاسخ دادنحذفدندانقروچه وجود داشته استخوانقروچه را من ساختهام!
کسالتِ فاصله؟ هاها ها ها...کسآلتِ فاصله!
به آن موسیقی ویژه هم گوش خواهم کرد!
خلاصه به فدایت بسیار!