چنان نادانام
که عارف تعارف میکند
که عارف تعارف میکند
بفرما دانه یخ کرد!
چنان میرویم انگار
فصلها پیش مردهام!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر