۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

چشم‌هایی‌ ک

 چشم‌هایی‌ که از سنگ می‌‌چکیدند می‌‌دیدند

که کوه بی‌ سر

کورمال‌کورمال

از غروب پایین می‌‌رفت

کلاغی بر سپیداری

میان شمردنِ برف از

سنگام‌های تاریک می‌‌لرزید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...