جمهوری وحشی شرنگستان
چشمهایی که از سنگ میچکیدند میدیدند
که کوه بی سر
کورمالکورمال
از غروب پایین میرفت
کلاغی بر سپیداری
میان شمردنِ برف از
سنگامهای تاریک میلرزید
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر