ندیدهییات هنوز از نزدیک
آنقدر که سایهات درون را برمباند
هیولایی
خمیده بر مغزکی
در هستهِ هلویی
که گیر کرده در گلویی
که از خود دریدهای
عزیزکِ جبارم
انسان را
انسان واقحقیقتا موجوعود را
اگر ببینی
بی اختیار میرینی!
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر