دوستان ریختهاند
برگهای ابری
پیش از شارِ زرد
بر افسوسهای ریخته
سایه می سایند
دستها قارقار میکنند
شاخهها می آذرخشند
پنهان و پیدا
میانِ خشاخش و غُرُمبه
پاییز آمده
@sharangestaan
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر