۱۳۹۴ دی ۲۸, دوشنبه

هیچ


هیچ هم چندان بی‌ چیز نیست : دو چشم دارد و سه حرف و پنج نقطه.

۷ نظر:

  1. حالا می‌‌فهمم ایرانی‌ بودن یعنی‌ کفش به سر بپریم توی دره ببینیم کلاه کوه کجا افتاده با اسفنج میان دریا به شکار آب برویم تا ثریا موج‌های کج روی هم بگذاریم بر سراب کشتی‌ برانیم سنگ بکاریم سنگ بچینیم سگ بزنیم سنگ بخوریم هفتاد و پنج میلیون نفره با هم اعتصاب فکر و انقلاب بکنیم بشکنیم تجدید جلاد کنیم جوک بگوییم نوحه بخوانیم سینه بزنیم،برقصیم و داش‌فیلسوفانه نعره بکشیم : چه افتضاحی! پس ما کی‌ ایرانی‌ می‌‌شویم؟

    پاسخحذف
  2. https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152999576400915&set=a.495323865914.292672.702985914&type=3&theater

    پاسخحذف
  3. گربهِ حافظ چه سنجد پیش استمنا‌ی عشق

    زهروی باید جهانشوری نخوابی بیغمی

    پاسخحذف
  4. در خوشنویسی شکسته و نستعلیق این واژه ی هیچ اگر چنانچه کشیده نوشته نشود کلی بیریخت است مخصوصن برای آن پنج نقطه که خوشنویس نمیداند کجای کون هیچ بکاردشان!تا کمتر ایجاد سواد(سیاهی) بکنند. و فرم را از تناسب نیاندازند.از چشم هیچ , هیچ نگو که در عین(چشم) زیبایی بینانیست.چرا که چشم به هیچ باز کرده و میکند.ناگفته نماند که این هیچ در چارپاره ی خیام چه خوش نشسته است و حیث نفس!

    بنگر به جهان، چه طرف بربستم؟ هیچ
    وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ
    شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
    من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ

    پاسخحذف
  5. ای دم‌ات گرم! اگر یادت باشد این هیچ از ژنده‌های کتاب شمسی‌ است! فیسبوک یک انتریگی به نام سوونیر باز کرده که می‌‌شود نوشته‌های پارسال و چند سال دیگر یک روز، مثلا امروز را دید! خیام عشق است! فدات!

    پاسخحذف
  6. تا به نقطه ی خود رسی‌، هفت جمجمه خندیده ای.

    پاسخحذف

من س

من سرم توی خوشه‌ها شعله‌ور بود و خرمن می‌‌رفت