به مهندس بزرگ
یکی آمده میگوید من
مرگ را اداره میکنم
مردههای تنبل را اخراج
به جایشان مردههایی
ایستاده می نشانم
مردههایی رویزیونیست
وفادار به اصول مرگ
مرگ مهندسی شده
یکدفعه گورها
گهواره شدند
جمجمهها روده بر
اسکلت ها یکصدا گوزیدند
چرا؟
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
مگر از روی کوه
پاسخحذفافتادم توی غار
که فلاطون را ندیدم
https://www.radiozamaneh.com/293903#.V7DCAFE00kU.facebook
پاسخحذفالان یک جّن گرفتم:
پاسخحذف-اگه ولم کنی بهت میگم اسمام چیه!
ولش کردم: خب، جّنجون! اسمت چیه؟
-هاها ها ها...آزادی! رهائی! نه! نه! ولشدگی!
که اینطور! پس خیال میکنی که از ولشدگانی! زهی زکی! الان فندک میکشم به اون مویی که از زهارت کندم!
-نکش! نکش! دیکتاتوری پارتیتاریا!
چی؟
-دیکتاتوریِ پارتیتاریا!
به چه دردی میخوره؟
-به دردِ ولشدگی!