می دمم در دم
در دمِ دیگر میدمم
دم به دم میدمم در
دمهای دمبهدمآینده
پیِ در پیِ هم
درهم میدمبادکنکند
دمبادکنکان خاک را
ترک میکنند می ترکند
درک میکنم می ترکم
به به
بیهودگیِ وقت
بی وقتیِ هوده
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
می دمم در دم
پاسخ دادنحذفدر دمِ دمان میدمم
دم به دم میدمم در
دمهای دمبهدمآ
ین
ده
دمهای دمن
ده
همبر
همدر
درهم برهم
خوددمبادکنکانِ جهنده
الف از میانِ دم
سرخ از دمِ روان
دمِ زبانِ هدر
زبانهکش از دودِ میخ
در دمِ با
دمِ بی میدمم