می دمم در دم
در دمِ دیگر میدمم
دم به دم میدمم در
دمهای دمبهدمآینده
پیِ در پیِ هم
درهم میدمبادکنکند
دمبادکنکان خاک را
ترک میکنند می ترکند
درک میکنم می ترکم
به به
بیهودگیِ وقت
بی وقتیِ هوده
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
می دمم در دم
پاسخ دادنحذفدر دمِ دمان میدمم
دم به دم میدمم در
دمهای دمبهدمآ
ین
ده
دمهای دمن
ده
همبر
همدر
درهم برهم
خوددمبادکنکانِ جهنده
الف از میانِ دم
سرخ از دمِ روان
دمِ زبانِ هدر
زبانهکش از دودِ میخ
در دمِ با
دمِ بی میدمم