این است خسته
رخ است این
این کارِ خسته رخ است که
روزی ده سال
کوبد چنان به آینه رخ که
پیچد صدای رخِ خسته
در کوه
رخِ خسته
در کوه
نود و نه موجِ
سنگینرخِ
سرخِ خسته
سنگینرخِ
سرخِ خسته
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر