۱۳۹۹ فروردین ۹, شنبه

کفی ک

کفی که چشمان‌ام را برد
تفی که در سکوت انداختم
ترسید‌م
خنده‌ام شد گرداب‌ام
خندید به ترس‌ام گرداب
فریاد از ریشه‌های دریا کشیدم وقتی‌
گلو در اشغال آب بود
آبِ بیمار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...