۱۳۹۴ خرداد ۳۰, شنبه

چو می‌ بینی‌ کسی‌ چندین گلولهِ


چو می‌ بینی‌ کسی‌ چندین گلولهِ توپ و تشرِ سرنوشت به اینجا و آنجای جان اش خورده در هر کدام از نهنگچه هایش نیزه ای زهرآگین نشسته شمشیر به ارث رسیده از گرکوسِ شکارچی از میانِ سرش گذشته تاب خورده فرورفته توی گردن اش شکم اش را کاردها آجین کرده به آهنگِ نفس هایش رقصِ شکم می‌ کنند هجده هزارچرخی از روی فردای او ردّ شده و امروز و دیروزش را دچار قانقاریا کرده درهر کدام از هشتصد میلیون سلول اش جنی‌ مشغول تهیهِ یک بمبِ ساعتی است نارنجک هایی‌ نامرئی تلپ-تلپ در حواس او می‌ افتند و لحظه های او را پرکاشنِ جرقّه های غول آسا می‌ کنند طاعون با نام های شیک به سوی او موش‌های خوشمشرب می‌ دواند مرگ زیرِ پنجره اش هی‌ به ساعت نگاه می‌ کند و برگِ تقویمِ می‌ کند و در سایهِ فصلها رنگ به رنگ می‌ شود و تقریظِ خیالی بر کتاب های شاعران می‌ نویسد و تمرینِ نطق در تالارها می‌ کند و در فوایدِ زندگی‌ با لهجهِ بنگلادشی اعتصابِ ز می‌ کند روی موجِ ج لیز می‌ خورد لیزی می‌ خورد روی تیز ها فرود می‌ آید و در جنده بادجنده بادِ رژه های بی‌ صف و سرباز گیر می‌ کند کیر می‌ کند پرت می‌ کند خودش را همراهِ همه حواس ات باشد که گیسکمند-انداختن به گردنِ گردوهای او آمدنیامد دارد هیچ مرحمتی در خاراندن کفِ پای برآماسیدهِ او نیست تفکردن به زخمهای او خاموش کردنِ سیگار با ژستِ متفکرانه در کونِ کربنیزهِ او به جانخریدنِ عذابِ عظماست تو که همه هستی‌ ات به فوتی بند است تو که شکستهبستهِ مادرزادی که روی هجده هزار نردبامِ سوار برهم هم به چشم نمی‌ آیی‌ تو که از سر و تهِ پیاز تنها گهواره و گورش را داری تو که فکر میکنی‌ کینگِ خندهِ کهکشانراهِ کشکی ای ولی‌ هندوانه ای را هم نمی‌ توانی‌ قلقلک بدهی تو که تو که تو که شغادِ در چاهک-افتادهِ خودی ای برادرِ بدنامِ رستم التواریخ
من با کسی‌ تعارف ندارم! حاضرم جاکشِ همهِ جنده خانه های همه شهرها در همهِ زمان ها باشم خمیرارشلانِ خامه داری چون تو نباشم!
ای جوات!
بشین سرِ جات!

۲ نظر:

  1. حسین جان : برخی هماره گفتارشان تار! اطفار! و جمله ی اوقات شان قاط! است .من در این دورآباد اَسترالی به قول خودشان فار فِرام پرابلم!ام و آن موجود که بنده ئی از جماعت جوگیر 24/7 است را نمیشناسم! دور بودن از این گونه ها !حالی دارد که مپرس! .
    ژنده خانه مان زنده

    پاسخحذف
  2. ها ها ها ها ها ....ای همایون جان! همان به که نمی‌ شناسی‌! من هم نمی‌ شناسم! آنها می‌ شناسند که کرم بریزند توی خشم اژدها!

    پاسخحذف

کاکا، محمدعلی!

کاکا، محمدعلی،‌ای تو خواهش اکنم به نامِ ارواحِ رفتگان و امید و آرزوی زنده‌وون‌مون، تو یه روزون به شدت حساس، بنند سر جات و جلو سوراخ دهن ع...