یاد بهزاد رضوینیا
آغازهای وحشی
غازهای دایرهباز
پیر در پیچِ دماغِ راهب
درد را میافروزد
چراغ در فریاد گم میشود
صدا از روشنایی میآید
اینجاهمیشهخداوند است
اکنونخداهمهجاوند
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر