با این میوهها که از شاخهایم
می تکد سمهایم
از هوش میروند
بیهوشیِ پیادهام ریشه
می زند در اسمِ خوشبو
اسمِ تازه کجاتر رود
مهمان از درختِ دیوانه
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر