به باستانِ جوانی: عطا خیرخواه
نخست خنده دیوانه میشود
سپس از خنده دیوانه میشوی
دهان که چاهِ دیوان شد
روزی یک دندانشاه میشود
شبی یک دیوانه میافتد
چاه که لب از استخوانریخت
دیوان که خمیرِ شاهانه خوردند
سپیدها که پریدند
شدید پریدند
فجیع پریدند
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر