به نگینِ بیست و ششسال و شش روزه
پس بشود آنچه بباید
کوه
نزدیکتر بیاید
شانه به پرت بساید
بپرد از گاه
آینده بیاید
بیا
یا بیا
که گوشتِ ناطق
گوش ندارد
که گوشت ندارد
گوشِ عاشق
گوشهِ صدا
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر