به نگینِ بیست و ششسال و شش روزه
پس بشود آنچه بباید
کوه
نزدیکتر بیاید
شانه به پرت بساید
بپرد از گاه
آینده بیاید
بیا
یا بیا
که گوشتِ ناطق
گوش ندارد
که گوشت ندارد
گوشِ عاشق
گوشهِ صدا
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر