هیچ انتظاری از خودم ندارم
تنها در منظره مینشینم
با دستهای بسته
چشم روی چشم
می گذارم تا بشوم همان
کسی که باید میشدم!
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر