به محمدباقر صمیمی
خدایان به مورچهها نگاه میکنند
مورچهها نگاه را تکهتکه
به سوراخِ پرستشگاه میبرند
می خورند
در تاریکیِ ناب
به هم نگاه میشوند!
به هم نگاه میشوند!
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
چگونه سپاس خویش تقدیم دارم . از این همه مهر------------ محمد باقر صمیمی
پاسخحذفقابلِ تو را نداشتای دوستام صمیمی!
پاسخحذفمدتها بود که در لیست بودی!
رویت را میبوسم!