۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

امروز دوزِ سنگین


امروز دوزِ سنگینی‌ از حقیقتِ ما‌ر
به من تزریق شد به خود
پیچیدم ولی‌ نمردم اندکی‌غش
کف‌
لگد‌به‌آسمان 
به هوش آمدم باز به
جویدنِ سرِ زندگی‌
این زِ مرگمزه
هر بار که می‌‌جوم یکی‌ از آن دو سرِ زندگی‌ را 
نیش می‌‌خورم و زهر
می‌ چکد از هوش‌ام
به هوش می‌‌آیم  و می‌‌جوم و نیش
می‌ خورم و باز
می‌ چکم از هوش
راسو‌ی کالا‌هاری‌ام که خوراک‌اش افعی و کبراست


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...