ای بربریت!
نانِ درنده!
الان تو را داغِ داغ از پیشخوانِ تاریخ بر میدارم یک لقمهِ چپ...
آخخخخ!
از هذیانِ دست
از هذیانِ دست
بکشیدم بیرون!
دارم گرسنه از
دهان
خرد و خورده
میشوم!
دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیوچه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر