۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

ای بربریت!


ای بربریت!
نانِ درنده!
الان تو را داغِ داغ از پیشخوانِ تاریخ بر می‌‌دارم یک لقمهِ چپ...
آخ‌خ‌خ‌خ!
از هذیانِ دست
بکشیدم بیرون!
دارم گرسنه‌ از
دهان‌
خرد و خورده
می‌‌شوم!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیو شدم د

    دیو شدم دیو که دیوانه نگردم رودِ دد و دیو‌چه را خانه نگردم خیره شدم خیره که آیینه ببیند چهرهِ بیگانه و باگانه نگردم محو شدم محوِ تو و بو...