میان شکوفهِ چند افتادن
گیج از افشانه رنگ و بو
دمی زود می رسد
دمی دیر
دمی از رسیدن تن می زند
تنه به دمها
میان دمدمه
گاهِ نازک گرد میآید
شکوفهها میروند
کنار شکوفهها
از هوش
به هر چه پرداختم پر باختم مگر به پرواز پر ساختم از رویا بال زدم پریدم از خواب @sharangestaan
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر