میان شکوفهِ چند افتادن
گیج از افشانه رنگ و بو
دمی زود می رسد
دمی دیر
دمی از رسیدن تن می زند
تنه به دمها
میان دمدمه
گاهِ نازک گرد میآید
شکوفهها میروند
کنار شکوفهها
از هوش
مرا بردهاند و من هنوز اینجایم مرا مردهاند و من هنوز اینجایم مرا نصفهنیمه خوردهاند و من هنوز اینجایم نگاه کن! بردهمردهنصفهنیمهخو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر