۱۳۹۸ آبان ۲۶, یکشنبه

برای مسعود چم‌آسمانی ما


برای مسعود چم‌آسمانی ما


چنان دستی‌ از آینده خواندم
که درد‌هایم از دم
لالایی مرفین شدند
زخم‌هایم از قهقهه شکفتند
نه!
جانم!
ببخشید!
نه سوی این خلا روم
نه خواهم آید به سویم
بر می‌‌گردم به اکسیژن بوق
یا با دمِ جاودانه‌زندانی
فرو می‌‌روم در دل دم!
تا‌مام!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...