۱۳۹۶ دی ۱۴, پنجشنبه

از ای


از این تمدن تنها
بوسه‌‌ای از تو می‌خواهم و
تو و
اتاقی‌ در متلی ناشناس و
فردایی بی‌ تو
بی‌ بیداری

۱۳۹۶ دی ۱۳, چهارشنبه

گذ


گذشته چرا‌غارتگرِ راه آینده است دزدی که با چراغ می‌‌آید!

انق


انقلاب روح‌ات شاد!

هیلا آمد!


هیلا خانمِ ما، دخترِ طوبی‌، نخستین نوهِ زنده‌یادان خواهرم معصومه و سیدحسن هاشمی‌ یزدیاز پسرِ دوم‌شان سعید، و نهمین از نسلِ سومِ خانوادهِ ما، و سی‌ و سومین ندیدهِ من!
پدر و مادرش هم از ندیده‌های من‌اند!
به امیدِ دیدارش، دیدارشان!
با آرزوی رهائی و امنیت برای ایرانِ او!

۱۳۹۶ دی ۱۱, دوشنبه

حالا که ا


حالا که افتاده برقِ کور
می‌‌زند توی استخوان
تهِ چاه 
جای ریشه‌های سرخِ عاج
را در بر می‌‌کشم
و رنگِ برج را
شبِ غرق
جاودانه می‌‌کنم

این است خ


این است خسته
رخ است این
این کارِ خسته رخ است که
روزی ده سال
کوبد چنان به آینه رخ که
پیچد صدای رخِ خسته
در کوه
رخِ خسته
در کوه
نود و نه موجِ
سنگین‌رخِ
سرخِ خسته

مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...