۱۴۰۲ مهر ۱۳, پنجشنبه

دوستان ر

 دوستان ریخته‌ا‌ند 

برگ‌های ابری 

پیش از شا‌رِ زرد

بر افسوس‌های ریخته

سایه می‌ سایند 

دست‌ها قار‌قار می‌‌کنند

شاخه‌ها می‌ آذرخشند

پنهان و پیدا

میانِ خشاخش و غُرُمبه 

پاییز آمده


@sharangestaan


۱۴۰۲ مهر ۹, یکشنبه

ندیده‌یی‌ات ه


ندیده‌یی‌ات هنوز از نزدیک 

آنقدر‌ که سایه‌ات درون‌ را برمباند

هیولا‌یی

خمیده بر مغز‌کی‌

در هستهِ هلویی 

که گیر کرده در گلویی

که از خود دریده‌ای

عزیز‌کِ جبار‌م

انسان را

انسان واقحقیقتا مو‌جو‌عود را

اگر ببینی‌

بی‌ اختیار می‌‌رینی!

۱۴۰۲ شهریور ۸, چهارشنبه

۱۴۰۲ شهریور ۱, چهارشنبه

گل‌ها و

 گل‌ها ویرانهِ تن را می‌‌پوشانند

بوی مرگ را می‌‌پوشند

گل‌ها وظیفه دارند

مرگ را رنگ کنند

بوی مرگ را بگیرند

گل‌ها همان برگی را

به مرگ می‌‌زنند

که مرگ به گل‌ها می‌‌زند

که شعر

از مَرگُل می‌‌خورد

مرده و

مرده و مرگ

دراز به دراز

افتاده در

"حسین شرنگ"

۱۴۰۲ مرداد ۲۹, یکشنبه

روزِ ا

 روزِ ابری

نگرانِ چهره‌امم

تهِ خشکِ چاه

 

پیشتر‌ها هر بار در روز‌های آفتابی یا نیمه‌ابری سر چاه می‌‌رفتم سرم را خم می‌‌کردم و قرن‌ها به چهره‌اش ز‌ل می‌‌زدم

یک روز رفتم سرش، سرم را خم کردم دیدم نیست

هیچ

نه روز

نه شاخه

نه میوه

نه چهره

نه چاه


مرا ب

  مرا برده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا مرده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم مرا نصفه‌نیمه خورده‌ا‌ند و من هنوز اینجایم نگاه کن! برده‌مرده‌نصفه‌نیمه‌خو...