۱۳۹۷ خرداد ۱۴, دوشنبه

تولدی دیگرتر

امروز رضا فرخفال، داستان‌نویس و منتقد برجستهِ شعر و ادبیاتِ فارسی و انگلیسی، این نوشته را در فیسبوک‌اش پخش کرد. او در دو دههِ گذشته چندین بار از این شعر و شعرِ بلندِ "اسمک‌های زندگی"به ستایش و نیکی یاد کرد پارسال هم هم مرا آگاه کرد که این شعر به ترجمهِ خودِ او در کتابِ شعر‌ی ویژه شاعران تبعیدی جهان از سوی ناشری آمریکایی منتشر خواهد شد.
با سپاس از رضا.            


 رضا فرخفال


تاملات 
بازهم درباره ادبیات غربت
این روزها دو دوست نا دیده از ایران از من خواسته اند که در باره ادبیات مهاجرت یا غربت یا تبعید به فرم مصاحبه پاسخ بدهم. من به هر دو دوست عزیز پاسخ داده ام که متاسفانه برای پاسخ هر سوآل آنها من مصاحبه شونده باید یک تحقیق جداگانه تحویل دهم و جز این باشد کار به کلی گویی های معمول می کشد. اما یکی دو نکته را دراین باره عرض کنم:
1) آنچه بعضی ها این روزها بدان " ادبیات مهاجرت" می گویند ( اگرچه برای خودش می تواند یک مقوله باشد) در واقع یک جور زهر گرفتن ( بخوانید سیاست زدایی) از مفهوم ادبی و نظری literature Exile است و بی بو و خاصیت کردن آن برای مصرف داخل و احیانا کنفرانس های ایرانین استادیز در خارج که معمولا مواد ادبی را طبقه بندی و آنگاه برچسب گذاری ( می نماید)! با یک نتیجه گیری نوعا : نه این نه آن و هم این و هم آن..... ادبیات خارج از ایران را نمی توان از مفهوم " تبعید" خواسته یا ناخواسته جدا کرد. 
2) گویا یک پیش فرضی هست و آن اینکه: نویسنده یا شاعر ایرانی در خارچ پیوند هایش با زبان فارسی قطع می شود! اصلا چنین چیزی نیست. از اتفاق خود من در غربت زبان فارسیم بیش از پیش تقویت شد! کسیکه پیوندش با زبان فارسی در دوری از ایران قطع می شود همان بهتر که قطع شود و در فیس بوکش فقط به انگلیسی بنویسد!
3) یک نمونه از ادبیات غربت در اینجا می آورم که در کمال کوتاهی شاهکار ادبیات در غربت است، شعری از شاعری ایرانی در غربت، حسین شرنگ. ادبیات غربتی exilic این است دوستان. دنیال چه می گردید؟ از ادبیات غربت زهر کژدم غربت (تعبیری از ناصر خسرو) و یا اندوه ویرانگرش ( تعبیری از ادوارد سعید) را نمی توان گرفت !...ادبیات مهاجرت به نوعی کارهای بی مزه وی. اس. نیپل و برادر ش است. ادبیات یا هنر مهاجرت کارهای خانم شیرین نشاط است و نه این شعر...
4) به ترک گفتن وطن برای همیشه ( و در مورد ما ایرانیان : ازدست دادن وطن ) یک کنش تراژیک است، وضعیتی که بن مایه ادبیات غربت است و در آخر این این شعر می خوانیم که یک "تولدی دیگرتر" است. چرا دیگر تر؟ معنای عدول شاعر از عرف زبان در اینجا چیست؟ دیگر تر یعنی اتفاقی که افتاده امری بیولوژیک نیست ( قرار نیست چشمان خرمایی رنگ شاعر دفعتا به رنگ آبی در آید!) اما قطعا اتفاقی زیر و زبر کننده هم در بعدی هستی شناختی ( آنتولوژیک) و هم در بعد شناخت شناسی ( اپیستومولوژیک ) برای او است. این را قلم انداز نوشتم تا کی فرصتی دست داد و بیشتر بشکافم. فعلا شعر حسین را بخوانید: 
حسین شرنگ

تولدی دیگرتر

در بيست و چهارسالگى هواپيمايى زاييدش
در شامگاه برفى اقليمى دور.
(براى خودش عيسايى بود
زبان گشوده پيش از آن كه بزايندش
بيش از هزار جاعل پاسپورت را
از زور بى پدرى خوانده بود: عمو.)

در بيخ بويناك مام پراننده
جا مانده بود جفت پريشش:
سفر شناسه ى مجعولى

مى ترسيد
و از عواقب بودن مى لرزيد.
پس، لامحاله اى
نه گريه كرد و نه خنديد
تنها دستان شكى اش را بالا برد
و با تكلم گيجى
به اولين پليس جهانش گفت:
آی ی ی.... 
I am a refugee…
و اين چنين
انديشناك زندگى قبلى
در آستان زندگى بعدى
قلبش گرفت و مرد
نوزاد نازنين
همين!

بهمن ۱۳۶۸


۱۳۹۷ خرداد ۱۱, جمعه

هوا‌ی م

هوا‌ی مه
برقِ تیره‌تیزِ توییت‌ها
قمه‌های دم به باز‌دم نهان‌آشکار
شش‌ها همه قمه می کشند
قمه‌ها طلبکارِ نفسکش‌ا‌ند
دسته‌ها تا دسته در سینه‌ها همه
بنی‌جرحِ یک پیکریم

۱۳۹۷ خرداد ۳, پنجشنبه

از تور

از تورقِ تو تنهاست
صدای تورق
متن
از تن و خانهِ تن و تنِ جهان
نمانده مگر دست‌کیری
که خودکار
که خوره‌کام
عشق را ورق می زند
ورق می زند عشق
را ورق می زند

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

هر چی م

هر چی میرم هر جا میرم
راه نمی برتم راه نمی برم
را‌ها میرن از دور و ورم
یا گم میشن تو مو‌ا‌ی سرم
سنگینم رو پشتِ خودم
در رفته یقین فنر‌منرم
ای لشِ خلوشِ صا‌ب مردهِ مو
چقد ایور اوور ببرم
ای یه کنجویی پیدا بکنم
سرِ جا‌م بکپم نشسته برم
منقل و غوری و انبر و وافور
مدینه ئو  فاضله پدرم
هدف‌مدفتون مال خودتون
من جا‌م خوبه خوشحاله خرم

اندازهِ ک

اندازهِ کبوتری که افتاده تهِ خود
خورده آخرین تخمِ نژاد
تکانده تن از پر
شسته شانه از بال
زدوده رنگِ آسمان برای همیشه از یاد
از خودش تهی
پر از چاه

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۶, چهارشنبه

خدا گ

خدا گوش می کند
زبان نمی کنم
گوش نمی کنم
خدا زبان می کند

برگی از منط

برگی از منطقهِ الایمان فی کتاب‌الایقان

رقمِ انیس‌الفقرا السبزوارانی

.........................

شپش نه سه رو سه زیر دارد

الله در خدا یک در یهوه دو دا

گاو ده در شیر و پستان سه در بقره دارد

موسی چهار در تورات دارد

عیسی دو و سه در اناجیل دارد

محمد سه در قرآن پنج در حدیث سه در سنت دارد

اسلام یک در ذات دو در عیب سه در بیضه دارد

علی دو در ابی طالب چهار در ذو‌الفقار سه در نهج‌البلاغه دارد

مکّه یک در کعبه یک در حجر‌الاسود دارد

مدینه سه در خود دو در فاضله دارد

جهنم سه از بهشت کم دارد

عالم دو در جهان سه در دنیا دارد

عقل برابرِ برزخ دارد

جهل قدِ خدا دارد

ایران اندازهِ کیهان

تولدی دیگرتر

امروز رضا فرخفال، داستان‌نویس و منتقد برجستهِ شعر و ادبیاتِ فارسی و انگلیسی، این نوشته را در فیسبوک‌اش پخش کرد. او در دو دههِ گذشته چندین...